ميعاد نور - شريعت، محسن - الصفحة ٢٠٧
بخشيده بود آنچنان در غيض و غضب به سر مىبرد و آنچنان عرصه را بر آن حضرت تنگ كرد كه روزى ابراهيم دست نياز به سوى خداوند دراز كرد و براى رفع و دفع آن ناراحتى و مشكل تقاضاى راه چارهاى نمود. خداوند متعال در پاسخ تقاضاى ابراهيم فرمان داد تا او هاجر و اسماعيل را از ساره دور كند و به مكان ديگرى ببرد. چون ابراهيم از خداى خود پرسيد «من ايشان را كجا ببرم»
خداوند به او ابلاغ كرد كه آنها را به حرم من ببر به دنبال اين فرمان خداى متعال جبرئيل را مأمور كرد تا ابراهيم را راهنمايى كرده و به مكّه ببرد.
به اين ترتيب بود كه حضرت ابراهيم در چند هزار سال قبل به اراده خداوند و هدايت جبرئيل زن و فرزند خود را به سوى حرم امن خدا يعنى مكّه حركت داد همان مكانى كه او از تمامى مسلمانان و زائران به سوى او مىشتابند همان راهى كه هر مسلمانى با شور و شوق در آرزوى پيمودن آن است.
حضرت ابراهيم چون نمىدانست كه مكّه در كجا قرار دارد در بين راه به هر نقطه سرسبزى كه مىرسيد از راهنماى خود جبرئيل مىپرسيد «آيا اينجا توقف كنم» و جبرئيل در پاسخ مىگفت نه باز هم به پيش برو. آنان همچنان به پيش رفتند تا به سرزمين مكّه رسيدند آنگاه جبرئيل به ابراهيم گفت به محل مورد نظر پروردگارت رسيدى آنان در محل كنونى كعبه از مركب پياده شدند. چون ابراهيم زن و فرزندش را از شتر پياده كرد بخاطرش رسيد كه هنگام حركت به ساره كه در آتشحسادت مىسوخت قولدادهبود كه بدون لحظهاى توقف هاجر و اسماعيل را در مكان تعيين شده بگذارد و مراجعت كند.