ميعاد نور - شريعت، محسن - الصفحة ٢٠٦
مأموريت خدايى خود غفلت نمىورزيد.
ابراهيم آن پيامبر برگزيده خدا با تمامى شادى كه از ارشاد مردم و خدمت به خلق در خود احساس مىكرد اما غمى كهنه و دردى عميق در دلش بود و آن درد بى فرزندى بود در آن زمان ابراهيم سنين جوانى را پشت سر گذاشته بود و با اينكه سالها از ازدواجش با ساره مىگذشت اما هرگز از او صاحب فرزندى نشده بود و ساره كه آرزوى بسيار شوهرش را در داشتن فرزند حس مىكرد و از ناتوانى خود در باردار شدن باخبر بود براى رضاى شوهرش كنيز خود هاجر را به او بخشيد و گفت من هاجر را به تو مىبخشم شايد خداوند از او به تو فرزندى دهد و از تنهايى نجات يابى.
حضرت ابراهيم هاجر را به رسم زمان خود به عقد خود در آورد و سپس هاجر باردار شد و پس از نه ماه فرزند پسرى را براى ابراهيم به دنيا آورد و بدين وسيله به لطف و خواست خداوند ابراهيم كه سن جوانى را پشت سر گذاشته بود و به دوران پيرى رسيده بود صاحب فرزند پسرى شد كه بعد از پدر به پيامبرى رسيد. پسرى كه هر گوشهاى از سرزمين مكّه نمودى از او وجود دارد پسرى كه هر زائرى در روز عيد قربان و بر بالاى كوه منا نقش هميشه پايدار او را به چشم خود مىبيند. پسرى كه تسليم محض اراده خدا شد و چون گوسفندى رام همراه پدر به مسلخ عشق رفت.
تولد اسماعيل و توجه روز افزون ابراهيم به نوزاد و مادرش هاجر باعث حسادت و كينه بى حد و حصر ساره شد وبه نوعى كه آن حسادت زنانه زندگى را بر ابراهيم تلخ كرد.
ساره كه خود با رضاى خاطر و ميل باطنى هاجر را به شوهرش