ميعاد نور - شريعت، محسن - الصفحة ١٥٨
طرف پيامبر (ص) در روى تپه عينين به طمع جمعآورى غنيمت، فرمان پيامبر را از ياد برده و از تپه پايين آمدند. به جز عبداللّه جبير و ١١ نفر ديگر كه بر جاى خود ماندند و محل را ترك نكردند.
خالدبن وليد كه از فرماندهان سپاه مشركين بود به تپه عينين نگاه كرد و ديد نيروهاىاندكى بر آن هستند، سپس باسرعت با لشكر بر آن حمله كرد و عكرمهبن ابىجهل هم به دنبال او رفت و آن چند تن باقيمانده را هم كشتند و از پشت بر مسلمين حمله كردند. در اثر اين يورش قسمتى از سپاه اسلام متلاشى شد. افرادى مانند على (ع)، حمزه، ابودجانه انصارى و ابوعبيده گرد پيامبر اكرم (ص) ماندند.
مشركى به پيامبر نزديك شد و سنگى به پيشانى آن حضرت زد كه حلقههاى كلاهخود به پيشانى حضرت فرو رفت و خون جارى شد. يكى ديگر از مشركين، سنگى بر لب و دندان آن حضرت زد. در اين صحنه چندين زخم ديگر بر وجود آن حضرت وارد شد.
مصعببن عمير كه پرچمدار جنگ بود دست راستش قطع شد و علم را به دست چپ گرفت. آن دست را نيز قطع كردند و سپس به شهادت رسيد. پيامبر پرچم را به دست على (ع) دادند، و آن حضرت مانند پروانه بر گرد پيغمبر (ص) مىگرديد. در اين حال حضرت حمزه مانند شيرى بر كفّار حمله ور شده و آنان را از رسولخدا دور مىكرد. وحشى غلام «جبيربن مطعم» حربه خود را به سوى حمزه پرتاب كرد كه آن حضرت از اسب بر زمين افتاد و به شهادت رسيد. در اين وقت نداى جبرئيل شنيده شد: «لا سيف الا ذوالفقار و لا فتى الا على، فاذا ناديتهم بها فابكوا الوفى اخاالوفى».[١]
[١] - سفينهالبحار، ص ١٤٢.