ميعاد نور - شريعت، محسن - الصفحة ١٣٢
زمزمههاى عاشقانه
|
سلام كعبه، سلام استان سبز سجودم |
سلام قبله من! هستىام! تمام وجودم |
|
|
سلام عشق نجيبى كه صاف و ساده و پاكى |
فداى نيم نگاهت تمام بود و نبودم |
|
|
شب است و بستهام احرام اشك را به نگاهم |
شب است و منتظر يك طواف، كشف و شهودم |
|
|
رسيدهام به تو در اوج عشق و شور و تغزل |
رسيدهام به تو در اولين پگاه صعودم |
|
|
به زير بارش چشمان آشناى تو امشب |
چه پاك و آبى و آرام و مهربان شده بودم |
|
|
مرا كبوتر اين گنبد ستاره نشان كن |
كه روى بام تو معنا شود فراز و فرودم |
|
بهجت فروغى مقدم
زمزم ياد:
|
نام تو پژواك عمرى نعرههاى بىامانم بود |
كام تو كاملترين يك روز عمر بىنشانم بود |
|
|
من خودم رامثل موجى در كنار ساحلت ديدم |
آنزمانكه خسته از توفان و دريا جسم و جانمبود |
|
|
دستهايم را گرفتى و دور خود گرداندى و انگار |
گردبادى بودم و هوهوى نامت بر زبانم بود |
|
|
باتو يك شب قلوهسنگ وسنگريزه جمع مىكردم |
كودكى و شيطنت بود و صفاى دوستانم بود |
|
|
زمزم ياد تو در چشمان من سر رفت و مىديدم |
هفتدرياى جهان در يك زمان به دستانم بود |
|
سهيل محمودى