ميعاد نور - شريعت، محسن - الصفحة ١٢٠
سپس به بيان مكاشفه خود با كعبه و زمزم پرداخته و گفته است: «روزى به كعبه نگاه مىكردم ديدم كه كعبه از من مىخواهد به گردش طواف كنم و زمزم را ديدم كه از من خواست تا از آبش بنوشم، اين خواهش كعبه و زمزم به جهت شدت علاقه آنها به مؤمن است كه مىخواهد هر چه زودتر به آنها متصل شوند.»
محىالدين اضافه مىكند: «خواهش كعبه و زمزم يك خيال نيست بلكه صداى اين خواستن به گوش شنيده مىشود».
اين عارف بزرگ به بيان مكاشفه و حالات ميان خود و كعبه مىپردازد و مىگويد: «در ميان من و كعبه، زمانى كه مجاور كعبه بودم مراسله و معاتبه هميشگى بود و من بعضى از آنها را در كتابى به نام تاجالرسائل و منهاجالوسائل نوشتهام. تدوين آن رساله به جهت حادثهاى بود كه براى من روى داد و آن اين بود كه من بيشتر مقام خود را از مقام كعبه برتر مىدانستم و به كعبه از حيث مادى بودن و اينكه از مولدات اوليه است توجه داشتم و از ساير فضايل آن، كه خداوند مخصوص آن كرده و پيامبران و بزرگان را بر گرد آن گردانيده غافل بودم. البته اين مسأله به خاطر حالتى بود كه بر من غالب شده بود و خداوند خواست تا مرا متنبه و بيدار كند. لذا اين مكاشفه بر من حاصل شد تا آن حالت مستى عرفانى از من بر طرف گشت.
در شبى سرد و روشن از خواب بيدار شدم. در حالى كه باران مىباريد وضو ساخته به طواف كعبه رفتم. زمانى بود كه جز من كسى در اطراف كعبه ديده نمىشد. وقتى حجرالاسود را بوسيدم و طواف كردم به مقابل ناودان رسيدم. به كعبه نگاه كردم، به نظرم آمد كه گويى دامن پردهاش را بالا زده و مقدارى از جاى خود بلند شده است.