ميعاد نور - شريعت، محسن - الصفحة ١١٥
اينك وارد مكّه شدهاى. ناخودآگاه بهياد محمد (ص) مىافتى. خدايا به زادگاه او آمدم؛ به فرودگاه وحى آمدم؛ به مهبط وحى و محل نزول و صعود ملائكه آمدم؛ به قدمگاه وارد شدم؛ قدمگاه تمام پيامبران الهى و ائمه معصومين؛ به امالقرى، مادر شهرها و مولد تمدنهاى واقعى بشر؛ تمدن عارى از فساد و هرزگى و غارتگرى؛ تمدن قرآنى و تمدن محمدى. به شهر توحيد وارد شدهاى كه تمام مسلمانان به سمت آن مىايستند. اينجا قبلهگاه است؛ قبله ايمان و عشق، مكانى كه به سوى او مىايستيم، به سوى او مىميريم و به سوى او در قبر قرار مىگيريم. حياتمان و مماتمان رو به اوست.
اكنون از كوچه و خيابانهاى اين شهر مىگذرى. شهرى كه خدا به آن قسم ياد كردهاست. در آستانه مسجدالحرامى. ناگهان گلدستههاى مسجد در مردمك چشمت جا مىگيرد. در برابر عظمت خداوند احساس كوچكى مىكنى. اينجاست كه معنى عبد بودن و هيچ بودن را در برابر او را حساس مىكنى. ولى اينجا نقطه شروع است. همانطور كه كره خاكى از اين مكان؛ يعنى مكّه گسترش يافته و به كمال رسيده، تو هم بايد از اينجا شروع كنى؛ شروع به تحرك فكرى و سير عقلى و با الهام از مهبط وحى در مسير كمال حركت كنى.
در مقابل درب مسجدالحرام مىايستى. اگر يك محاسبه و بررسى روحى در درونخود احساسكنى، همه پليديها را پاككردهاىو شرك و ريايى در تو نيست، ورودت بهمسجد حلالاست و روا. امااگر قلبت آلودهشرك و رياست، ورودت بهمسجد روا نيست؛ زيرا مسجدالحرام است. از امام صادق (ع) سؤال كردند: چرا مسجدالحرام را به اين نام ناميدند؟ فرمودند: «چون ورود مشركين به اين مسجد حرام است».