مهدى (عج) ده انقلاب در يك انقلاب

مهدى (عج) ده انقلاب در يك انقلاب - رحيم پور ازغدى، حسن - الصفحة ٩٨

گفته كه هرجا مبارزه هست ما بايد باشيم؟ ما سر پياز هستيم يا ته پياز؟

به ما چه كه در بوسنى و افغانستان چه‌مى‌گذرد؟ به ما چه كه در فلسطين چه مى‌كنند؟ اين هم يك فرهنگ است، فرهنگى كه ارباب قدرت دنيا مى‌خواهد در بين ما رايج شود. همين فرهنگ نوع دوم است كه مى‌گويند امام مرده، رجايى و چمران هم مرده‌اند. چون شهادت در فرهنگ اينان معنى ندارد پس آنها مرده‌اند و خدا اموات شما را هم بيامرزد و اكنون نيز دوران مردگان و اموات نيست، بلكه دوران زندگان است. زندگى هم اقتضائات و ايجاباتى دارد و يكى از آنها، اين است كه بايد با قدرتهاى دنيا راه آمد. اين فرهنگى است كه مى‌خواهند كم‌كم در افكار عمومى و ذهنها وارد بكنند. پس بدانيد چه تفكرى را تبليغ و ترويج مى‌كنند كه يك‌سر آن، مبارزه با مهدويّت و عدالت‌خواهى است تا وضعيت موجود در دنيا بر هم نخورد و اين توطئه فرهنگى از كجا شروع مى‌شود؟ و سر ديگرش زير سؤال بردن اصل ضرورت و فايده انقلابها در دهه پنجاه و شصت بود. اين را عرض مى‌كنم تا وجه مبارزه با «ايدئولوژى» در ده، پانزده سال اخير در ايران براى شما مقدارى روشن‌تر شود. در دهه پنجاه و شصت ميلادى بعد از جنگ جهانى دوم، امريكا و نظام سرمايه‌دارى غرب به اين نتيجه رسيد كه امروز دو هدف يعنى دو مانع عمده بر سرراه استثمار دنيا و جهانى شدن قدرت اوست:

يكى كمونيزم، و منظورشان هم از كمونيزم، مسكو نبود، چون از پس مسكو به عنوان يك دولت برمى‌آمدند، چنان‌كه برآمدند، بلكه مراد آنها جنبش چپ در دنيا بود كه ناگهان در اغلب دانشگاههاى كشورهاى جهان سوم، جنبشهاى دانشجويى و اپوزسيونها، همه، عليه غرب، پرچم چپ در دست گرفته بودند. دوم، احتمال خطر انواعى از بنيادگرايى مذهبى بود كه البته در آن دوران هنوز نوع‌