مهدى (عج) ده انقلاب در يك انقلاب - رحيم پور ازغدى، حسن - الصفحة ١٦
ما نخواهد بود، بلكه مشوّق همه اينهاست، زيرا گفتهاند كه منتظر مصلح، خود بايد صالح باشد، بلكه بايد مصلح باشد، در حدّى كه مىتواند، و الّا منتظر مصلح نيست.
اين مذهب اصالت مادّه و پوزيتويزم است كه تاريخ بشر را يك مجنون كور و لاشعور مىبيند كه مقهور دست دجّالهاى تاريخ است و دقيقا در نقطه مقابل آن، مهدويّت است كه مبارزه با دجّالها و جلّادهاى تاريخ و جهان را تجويز مىكند.
بنابراين، مهدويّت، يك ايدئولوژى بشرى تاريخانگار اتوپيايى نيست تا با ماركسيسم و فاشيسم مقايسهاش بكنند. فاشيسم- كه نوه «ماترياليسم» و فرزند «ليبراليسم» و برادر دوقلوى «ماركسيسم» است- اگر فاشيسم شد به دليل توجه به فلسفه تاريخ نبود، بلكه به دليل اعتقاد به يك فلسفه حيوانى براى تاريخ بود، زيرا در فلسفه غرب و فلسفهاى كه غرب براى تاريخ، قايل است معمولا همواره به فيزيك قدرت فكر كردهاند نه به تاريخ معطوف به «حقيقت» و «فضيلت» و «عدالت»، و لذا دعواى فاشيسم و ليبراليزم و ماركسيسم، سر لحاف ملّاست و الّا در انسانشناسى و جهانبينى، اختلاف بنيادينى با يكديگر ندارند و هيچوقت نداشتهاند و همگى در جستوجوى اقتدار جامع القوا در سطح جهان بوده و هستند، منتها روشهايشان از حيث صراحت و پيچيدگى، متفاوت است. فكر مهدويّت يكجا خط قرمز بر اصل اصالت قدرت و استبداد بشرى چه از نوع فردى و توتاليتر آن و چه از نوع جمعى آن مىكشد.
بنابراين مهدويّت، اگر هم ايدئولوژى است و اگر كسانى بخواهند صفت ايدئولوژى به آن بدهند- كه ما نه له و نه عليه اين لفظ هيچ حسّاسيتى نداريم- نوعى ايدئولوژى است كه هسته مركزى آن تأكيد بر حقوق انسانهاست و بهجاى آمريّتهاى بشرى از آمريّت خدا دم مىزند. مهدويّت، نه مسئوليت فردى ما را