مهدى (عج) ده انقلاب در يك انقلاب

مهدى (عج) ده انقلاب در يك انقلاب - رحيم پور ازغدى، حسن - الصفحة ٥٢

كسى خدمت امام باقر عليه السّلام مى‌رسد و مى‌گويد: ياران و همفكران ما در كوفه، تعدادشان زياد است و ما منسجم و متشكّل هستيم و جمع خوبى تشكيل شده است، خلاصه آماده‌ايم كه اگر صلاح بدانيد مسلحانه با باند بنى عباس درگير بشويم، ما آماده‌ايم و نيروهايمان را در كوفه و عراق براى نبرد مسلّحانه، سازماندهى كرده‌ايم تا حكومت را براندازيم و حكومت صالحى تشكيل شود.

امام باقر عليه السّلام به ايشان مى‌فرمايند: «ا يجى‌ء احدكم الى كيس اخيه فيأخذ منها حاجته؟!» بين شما آيا اين مقدار روابط صميمانه و انسانى و اعتماد و گذشت انسانى هست كه اگر يكى از شما احتياج داشت دست در جيب ديگرى بكند و به مقدار نياز- هر اندازه كه نياز داشت- بردارد و آن ديگرى هيچ ناراحت نشود؟! آيا چنين روابطى بين شما جريان يافته كه هرچه تو دارى مال او و هرچه او دارد مال تو باشد؟! چنين هستيد؟ مى‌گويد: نه. امام عليه السّلام مى‌گويند: «فهم بدمائهم ابخل»:

آخر اينان كه حاضر نيستند از مالشان براى يكديگر بگذرند و تا اين حدّ به يكديگر اعتماد ندارند و نسبت به مال، اين‌قدر بخيل هستند پس نسبت به جانشان حتما بخيل‌ترند!! شما چگونه به من مى‌گوييد كه آماده قيام مسلحانه و جهاد و شهادت هستيد؟ شما كه اين‌قدر گذشت مالى و برادرى دينى نداريد آيا براى نثار خون خود در راه اصلاح جامعه بخيل‌تر نخواهيد بود؟! رفيقى داشتيم كه شهيد شد.

مى‌گفت بچه‌ها در منطقه، صندوق مشتركى داشتند كه هركسى، هرچه داشت در آن مى‌ريخت و هروقت هرچه لازم داشت از آن برمى‌داشت و كسى هم نمى‌پرسيد كه چه كسى، چه گذاشت و چه برداشت؟ و من كه در حال‌وهواى جبهه و فرهنگ صلواتى بودم، در پشت جبهه و در دوران دانشجويى، در خوابگاه به هم‌اتاقى‌هايم پيشنهاد اين كار را دادم، ولى همواره مى‌ديدم كه مى‌بايد چيزى‌