مهدى (عج) ده انقلاب در يك انقلاب - رحيم پور ازغدى، حسن - الصفحة ٩٥
اين زبان درهم پيچيد، امام آمد و برخلاف اين زبان به همه، نهيب زد: آقا! اين زبان شما، زبان حيوانات است، زبان آدم نيست. اين زبان، جهانى شده بود، و امام و انقلاب اسلامى دررسيد و اين زنجير را درهم شكست. زبان امام، كه زبان مقاومت انسانى است، در كشورهاى اسلامى و حتى غير اسلامى بتدريج رايج شد.
اما در منطق استكبارى غرب، دوباره بايد زبان آزادىبخش اسلام و امام، بسته يا بريده شود. لذا مىگويند: دوره انقلابها، تمام شده و انقلاب پايان يافته است.
اين فلسفهبافىها، همه به همين منظور است. راجع به اينكه اصلا «استعمار»، يك توهّم بوده و واقعيت نداشته است مقالات مفصلى نوشتند. مهمّ نيست نويسنده و گوينده كيست، بحث شخص ندارم، مىخواهم با فكر آشنا بشويد. يكى ننويسد ديگرى پيدا مىشود و مىنويسد. اين يك خط جهانى و غربى است. نوشتند: اصلا گفتمان «استعمار، استقلال»، حرف بيجايى است و «استقلال» در اين دوره و زمانه، حرف مفت است و وانمود كردند كه طرفداران استقلال، مرادشان از استقلال، اين است كه ما برويم و در جزيرهاى بنشينيم و اطرافمان را نبينيم و اصلا هيچچيز، نه از كسى بشنويم، نه بگوييم، نه چيزى بگيريم، نه بخريم، نه بفروشيم، نه سؤال كنيم و نه جواب بدهيم و استقلال را اينگونه ترسيم كردند و نتيجه گرفتند كه استقلال، حرف مفتى است و چيزى بهنام استعمار هم اصلا وجود نداشته و آنچه هست، مدرنيته است پس آنها «مدرن» و ما «سنّتى» هستيم، آنها «آقا» و ما «يابو» هستيم و به يكديگر كه رسيديم معلوم است كه آقا بايد سوار يابو بشود و شدند. «آقا» سوار «يابو» شده و «استعمارى» دركار نبوده و اگر مىخواهيم پيشرفت كنيم بايد به مقدارى اهانت، تن دهيم و واقعبين شويم و الّا رويايى هستيم، اتوپيست و ارزشى هستيم. چون