مهدى (عج) ده انقلاب در يك انقلاب - رحيم پور ازغدى، حسن - الصفحة ٩٩
جنبش مذهبى امام را پيشبينى نمىكردند، چون هنوز مذهب در جهان، پويا نبود ولى حدس مىزدند كه نوعى فوندا منتاليزم مذهبى، در نقاط خاصّى، ممكن است منافع غرب، امريكا و انگليس را تهديد بكند. خوب نقطه مشترك و كانون خطر چيست؟ همانطور كه از مفهوم «دولت- ملت» و ناسيوناليزم انقلابى از جهاتى در برخى نقاط ترسيدند كه نكند جنبه ضد استعمارى بهخود بگيرد، پس آن را مهار كردند و بعد به اين نتيجه رسيدند كه كانون اصلى خطر و نقطه مشترك آن، «ايدئولوژى» است و اگر به نحوى فاتحه ايدئولوژى خوانده شود و به روشنفكران جهان شرق و جنوب در دانشگاههاى جهان سوم، حالى شود كه هيچ اصول قطعى و روشنى براى ساختن جامعه، وجود بلكه امكان ندارد و اصولا تاريخ، غايت خاصى ندارد زيرا اصلا شعورى بر تاريخ بشر، حاكم نيست و خوب و بد، نسبى و شناور است، و خير و شرّ، قراردادى است و مرزى بين جامعه و حكومت خوب با حكومت بد، وجود ندارد و عدالت هم امر بىمفهومى است چون عدالت اگر رسيدن ذى حقّ و مستحقّ به حقّ باشد، اصلا معلوم نيست كه منشأ حقوق چيست و حقّ با كيست؟ حق چيست و حقدار كيست؟ به اين جمعبندى رسيدند كه اگر اين نقطه را زير سؤال ببريم، درواقع مىتوان همه انقلابهاى محتمل در آينده را هم عقيم كرد و انقلابيون را به شكّ انداخت و بىانگيزه و آرمان كرد.
پس در دهه پنجاه و شصت در كنفرانسى كه «كنگره فرهنگى آزادى امريكا» بهراه انداخت و بزرگترين نظريهپردازان امريكايى و اروپايى ليبرال در آنجا جمع شدند، به همين دكترين رسيدند. جمعبندى «كنگره» اين بود كه بايد اعلام كنيم دوران «پايان ايدئولوژى» فرا رسيده است. شعار آن كنگره هم، اين شد كه