مهدى (عج) ده انقلاب در يك انقلاب - رحيم پور ازغدى، حسن - الصفحة ٣٧
من در اتاق مجاور را باز كردم و كودك چندسالهاى را در سجده ديدم كه انگشت سبّابهاش رو به آسمان، بلند است، موى سرش پيچيده بود و رنگى روشن و چهرهاى زيبا و باشكوه داشت و وقتى چشم من به اين بچه افتاد بدنم مرتعش شد. ايشان را ديدم كه نماز مىگزارند، ايستادم تا نماز را سلام داد. گفتم: پدرتان شما را صدا مىزند. بعد از چند دقيقه همراه مادر آمدند. وقتى كودك وارد اتاق شد ابو محمد عليه السّلام او را «سيّد اهل بيته»؛ يعنى «مرد خانه»، خواند. اين بدان معنى بود كه من مىروم و تو كودك چندساله، از اينپس، مرد خانه خواهى بود. گفتند:
مرد خانه! من آماده رفتن شدهام. كمى آب بياور. او آب آورد و پدرش را وضو داد.
پدر وضو گرفت و چيزى در گوش او گفت، جملاتى كه من ندانستم. سپس گفت:
«تو را مژده باد كه حجت خدا بر زمين هستى.» و پس از دقايقى از دنيا رفت و از اين پس، همه نگاهها متوجه اين كودك چندساله است كه غيبتى كوچك و غيبتى بزرگ بر سر راه اوست تا سرنوشت بشريّت را تغيير بدهد.
در اين جلسه بنده مىخواهم بعضى از شاخصهاى انسانى جامعه مهدوى را كه ايشان بنا خواهند كرد بسيار گذرا و با اشاره به بعضى روايات، خدمت شما عرض كنم و بعضى نكات جنبى ديگرى هم هست كه مىگذارم براى وقت ديگرى كه اگر عمر و توفيق بود بدان بپردازم. من هفته گذشته عرض كردم كه حكومت مهدوى، حكومت دينى و جهانى است و درعينحال، حكومت كليشهها نيست و چنان نخواهد بود كه جهان مملوّ از آدمهاى يكنواختى شود كه مثل ماشين يا آدمكهاى چوبى راه مىروند و همه يكجور حرف مىزنند، يكجور كار مىكنند، و به يكطرز مىخندند يا مىگريند. شهر مهدى (عج)، شهر كليشهها نيست، شهر آدمكهاى چوبى، همشكل و همسليقه نيست. البته روابط انسانى براساس