مهدى (عج) ده انقلاب در يك انقلاب - رحيم پور ازغدى، حسن - الصفحة ١٨
ندارند و ايمانشان را به زبان مشترك، حيات مشترك، آينده مشترك و حتى درد مشترك از دست دادهاند. پيام اصلى پستمدرنيسم، همين است كه ما هيچچيز مشتركى باهم نداريم. هريك جهانى، مستقلّ و جدا از ديگرى هستيم، يعنى همان تفرّد و اندويدوآليزمى كه ركن مدرنيته مىدانستند. در پستمدرنيسم به جاى اينكه حل بشود منبسط و تشديد و افراطىتر شد تا ديگر امروز به «اضطراب مطلق» رسيدهاند و مىگويند هيچكس از هيچ مدينه فاضله، حرف نزند و تا اسم مدينه فاضله مىآيد، بالا مىآورند و حقّ هم دارند. براساس يك تجربه عينى تاريخى و وعدههاى دروغ بسيار كه به آنان داده شد حقّ دارند كه ديگر به اضطراب مطلق رسيده باشند و درواقع، همه شالودهها، از جمله شالوده خودشان را شكستهاند و اميدشان را به همهچيز از دست دادهاند. از همهچيز مىترسند و به همه شك دارند. حال آنكه مهدويّتى كه ما به آن معتقديم با ما از امكانهاى «هنوز بالفعل نشده» اما واقعى انسان و تاريخ سخن مىگويد و خوابى نيست كه كسانى- شيعه اثنى عشرى- ديده و خواسته باشند تعبيرش كنند، چنين نيست.
اين «مهدويّت» با ما سخن مىگويد از اينكه روزى قفلهاى تاريخ باز خواهد شد و اين جزميات مادّى يكسره شالودهشكنى خواهد شد و به شما بگويم كه شالودهشكنى سنّت، مدرنيسم و پستمدرنيسم، هرسه، در دستور كار قيام مهدوى خواهد بود. مهدويّت و فكر آن با ما از اين حقيقت، سخن مىگويد كه ما نه روبات هستيم و نه حشره، و ديگر بس است هرچه سر ما را در تاريخ تراشيدند و مىگويد از اينكه ارزشها «عملى» هستند؛ ارزشها فقط قابل تصور نيستند بلكه قابل تصديق هم هستند، و از اينكه خوبىها زندهاند و عدالت، اسطوره