مهدى (عج) ده انقلاب در يك انقلاب

مهدى (عج) ده انقلاب در يك انقلاب - رحيم پور ازغدى، حسن - الصفحة ١١

در باب آخر الزّمان و ساختار طبقاتى آخر الزّمان خود- وجه كاملا جبرگرا به آن حاكم است- و بحثهايى كه به محض آن‌كه شما «مهدويّت» و عدالت جهانى را مطرح بكنيد محافل آكادميك غرب و غرب‌گرا اين سؤالات را مطرح خواهند كرد و نيز ضديّتهايى كه با تاريخى‌گرى شده، چه از نوع پوپرى يا غيرپوپرى آن نمى‌پردازم زيرا همه اينها با زاويه ماترياليستى به جهان، انسان و تاريخ مى‌نگرند و شعور و اراده الهى يا شعور و اراده انسانى را انكار مى‌كنند و در اين چشم‌اندازها، زمين، توده سنگ سرگردان تيپا خورده و انسان نيز موجودى پرتاب‌شده و بدون مبدأ و معاد است و اصلا معلوم نيست جوامع بشرى چرا تشكيل شده‌اند و عاقبت آنها چه خواهد شد و بالاخره تكليف «حقوق»، «اخلاق» و «عدالت» در دنيا چه خواهد بود؟

عقيده به مهدويّت برخلاف آنچه محافظه‌كاران و ليبرالها در دنيا مى‌گويند جهان را نمى‌بندد و اتّفاقا معناى مهدويّت، اين است كه آينده، باز است و اين وضعيتى كه در جهان و بر جهان حاكم است، آخر خط نيست و دنيا بن‌بست نيست. اعتقاد به مهدى (عج) يعنى كه از ته تاريخ، هواى تازه و باد صبا مى‌وزد و اين خبر بدى براى زندانبانان و مستكبران عالم است، اين نوع ديدن جهان از چشم‌انداز «مهدويّت»، اگر هم تاريخى‌گرى يا هيستوريسيسم ناميده شود يا انواع و اقسام لقبها و ماركها چون ايدئولوژى انديشى بخورد، ما ابايى نداريم، زيرا اين تاريخ‌انگارى از نوعى است كه برخلاف آنچه سوپردموكراتها مى‌گويند نه فقط با استبداد و توجيه استبداد، ملازمه‌اى ندارد، بلكه دقيقا در نقطه مقابل «استبداد» در كلّ جهان قرار مى‌گيرد. «مهدويّت» يعنى نفى استبداد جهانى، چه از نوع فردى و چه از نوع استبداد جمعى.