مهدى (عج) ده انقلاب در يك انقلاب - رحيم پور ازغدى، حسن - الصفحة ١٠٢
است، عاقل است، زيرا ايشان هم دودوتا چهارتا كرده بود و بهدنبال مصلحت حقيقى يعنى كمال انسانى است و مىداند نفع حقيقى در اين كار است.
«ليبراليزم جنگ سرد» از دهه پنجاه و شصت با فرهنگ مقاومت تحت عنوان ايدئولوژى، مبارزه كردند چون ترسيدند كه از همين حرفها نطفه انقلابها بسته شود و رژيمهاى وابستهشان سقوط كنند. كسانىكه از سال پنجاه و شصت با ايدئولوژى مبارزه كردند و هنوز مىكنند و ايدئولوژى را مترادف با استبداد و توتاليتريزم مىدانند و اشك تمساح مىريزند كه دين، حيف است و نبايد به سياست، آلوده شود!! و دين، يك قلمبه نور است و به عدالت، حقوق بشر و سرنوشت ظالم و مظلوم نبايد كارى داشته باشد و بايد محدود در كليسا و صومعه و دعاى يكشنبهها باشد و تمام شود، دين چهكار به عدالت و حكومت جهانى دارد؟ و انقلاب و حكومت، امر دينى نيست و ... كسانىكه اين حرفها را زدند و هنوز هم مىزنند و با دين سياسى و دين طرفدار عدالت، مبارزه مىكنند، بهدنبال توجيه وضع موجود جهان و مظالم بشرى هستند و لذا همين غرب كه خودش گفت از «پايان تاريخ» حرف نزنيد، اكنون مدّعى مىشود كه پايان تاريخ، خود اوست. ايستگاه آخر تاريخ كجاست؟ مىگويند جامعه «ايالات متحده» است و اين جبر تاريخ است!!
اين نكته خيلى عجيب است! خواهش مىكنم توجه كنيد دقيقا با همان ادبياتى كه ماركسيستها حرف مىزدند و مىگفتند كه جامعه آخر الزّمان طبق جبر تاريخ به سمت سوسياليزم و كمونيسم مىآيد و انقلابيون هم تازه خيلى زور بزنند «ماما» ى اين زايمان محتوم مىشوند و الّا اين امر بهطور تاريخى حتما صورت مىگيرد!! و ديديم كه صورت گرفت و كمونيزم بهگور رفت، اما عين همان