مهدى (عج) ده انقلاب در يك انقلاب - رحيم پور ازغدى، حسن - الصفحة ١٠٠
«ايدئولوژىها مردند» و از اين پس ديگر كسى در مورد ايدئولوژى، سخنى نگويد و سپس همه مذمتهاى واقعى يا توهّمى كه براى فاشيسم مثلا پيش چشمها بود- چون تازه جنگ جهانى دوم تمام شده بود و هركس اسم هيتلر را مىشنيد آب دهان مىانداخت و بايد هم مىانداخت- تمام جنايتهاى هيتلرى را به كل ايدئولوژىها نسبت دادند و گفتند ايدئولوژى يعنى همين!! پس در دهه پنجاه و شصت، تز «مرگ ايدئولوژى» مطرح شد و «ايدئولوژى» دربرابر «عقلانيّت» قرار گرفت، البته عقلانيّت به همان معنا كه گفتم.
معناى موهن و زشتى از اصولگرايى در دنيا ترسيم شد و امكان رسيدن به يك جهانبينى جامع و يك مبنا براى عمل اجتماعى و ساختن مدينه فاضله را به تمسخر گرفتند و گفتند كه اينها حرف مفت و مضرّ است و هركس بخواهد در دنيا بهشت بسازد، دنيا را تبديل به جهنّم مىكند. اين شعارهايى كه مىگويم يادتان باشد؛ اينها همه شعارهايى بود كه براى برانداختن مقاومت دربرابر خودشان، عليه ايدئولوژى بهكار بردند اما همينها بعد از اينكه ايدئولوژىها و مفهوم مدينه فاضله را خوب خراب كردند و انقلابيون دنيا را خلع سلاح كردند ناگهان خودشان از مدينه فاضله «ليبرال- سرمايهدارى» سخن گفتند.
همانها كه مىگفتند فكر حكومت اسلامى، عدالت اسلامى، اقتصاد اسلامى، انقلاب جهانى، صدور انقلاب به تمام دنيا و آزاد شدن كل بشريّت، همه توهّم است، ناگهان سنّتهاى استعمارى خود را «پايان تاريخ»، لقب دادند.
من به ياد دارم كه در عمليات خيبر كنار دجله كه چهل كيلومتر پشت سر بچهها باتلاق و هور و نيزار بود و بچهها دور خورده بودند و مهمّات تمام شده بود و در خاك بهدنبال فشنگ كلاش مىگشتيم و بچهها گرسنه بودند و از داخل يك