مهدى (عج) ده انقلاب در يك انقلاب

مهدى (عج) ده انقلاب در يك انقلاب - رحيم پور ازغدى، حسن - الصفحة ١٠

حيات بشرى، غايت الهى نخوابيده و وقتى غايات و اهداف درست را گم‌وگور كردند، خود بشريّت هم گم‌وگور خواهد شد و به نيهيليزم مى‌رسد و نخواهد دانست كه مبدأ عالم كجا بود و معاد عالم كجاست؟ براى چه به دنيا آمديم؟

انبيا عليهم السّلام براى چه آمدند؟ چرا با انبيا موافقت كنيم و چرا با آنها مخالفت كنيم؟

هيچ‌چيز معلوم نيست و همه‌چيز مشكوك و نسبى است. همه‌چيز مخلوطى از واقعيت و تخيّل است و در اين فضاست كه جوامع ضعيف‌تر، سيبل براى جوامع قوى‌تر و هدفى خوب براى اربابان زر و زور و تزوير در دنيا مى‌شوند. در اين جلسه من نمى‌خواهم راجع به روش تاريخ و اين‌كه آيا برطبق يك انگاره از پيش معين، بسط مى‌يابد يا نه؟ و اين‌كه فلسفه‌اى دارد يا نه؟ و آيا نيرو يا نيروهايى تاريخ و جوامع بشرى را به مقصد خاصّى پيش مى‌برند يا نه؟ و آيا اين نيروها قابل مقاومت هستند يا نه؟ و اين‌كه ما چگونه «اراده بشرى» را با اصل «موجبيّت تاريخى»، جمع بكنيم و اصلا آهنگ حاكم بر تاريخ و الگو و قوانين حركت تاريخ چيست؟

بحث كنم. و بحث على حدّه‌اى بايد در باب «فلسفه تاريخ» بشود و به نوع تاريخ انگاريهايى كه بعضى از فيلسوفان تاريخ كرده‌اند- چه ابن خلدون، چه اشپنگلر يا توين‌بى يا ديگران- هم متعرّض نمى‌شويم. همچنين به فلسفه تاريخ از نوع هگلى آن‌كه بعدها، هم مورد توجه هگلى‌هاى چپ يعنى سوسياليستها و هم هگلى‌هاى راست يعنى نظريه‌پردازان «پايان ليبرالى تاريخ» قرار گرفت يا آنچه درباره آن تحت عنوان «نظريه عقل ديالكتيكى» و جبرهاى مدرن تاريخ بحث مى‌كنند و كردند يا ضمايم آن، نمى‌خواهم بپردازم.

همچنين به بحثهايى كه كانت در تاريخ سياسى خود در قالب چهارچوبهاى قراردادى آن و استقرار دولت واحد و كنفدراسيون ملل دارد يا بحثى كه ماركس‌