انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام - اسپناقچى پاشازاده، محمدعارف - الصفحة ٤٣
زوجه سلطان احمد پادشاه كه فرمانفرماى ولايت كفه بود، اعلام نمود![١]
احمد پادشاه كه در تبريز جلوس كرد، باب عدالت را مفتوح و طرق جور و بيداد، و داد و دهش بىلزوم و تبذير را مسدود ساخت و شرب شراب را سخت قدغن نمود و هر روز به بهانهاى، يكى از ظلمه تركان را به سزا مىرسانيد. امراى بايندريّه كه اين وضع را ديدند، نتيجه كار خودشان را فهميده خروج كردند و در جنگ اوّل مغلوب گشتند. لشكر احمد پادشاه مشغول غارت اموال و سلب لشكر منهزم بودند كه ابراهيم سلطان آيبه حمله بر احمد بيگ كرده [او را] كشت.
مدت سلطنتش شش ماه است. محب علما و صلحا و علوم و فنون بود. عمده آمال اين پادشاه، ويرانههاى ايران را آباد نمودن و دمار ظلمه تركان را بريده، غزا و جهاد با گرجيان كرده، وسعت به دايره ديانت و مملكت اسلاميه دادن بود. امراى متغلّب بعد از قتل احمد پادشاه مراد بيگ بن يعقوب بيگ را پادشاه نصب كردند. مدتى نگذشت كه او را هم از سلطنت معزول و مسجون ساخته الوند ميرزا بن يوسف را به مقام سلطنت آوردند.
اما برادرش محمدى خروج كرده، الوند ميرزا را دواند و جلوس نمود.
چون امرا رضايت به پادشاهى او نداشتند، محمدى را دوانده، باز مراد بيگ را از زندان در آورده جلوس دادند.
مراد بيگ هم با محمدى جنگيده، او را كشت و لشكر به سمت آذربايجان كشيده، مىخواست كه با الوند ميرزا كه بعدها آمده در تبريز بساط سلطنت را چيده بود، بجنگد. بابا خير اللّه نامى با اين دو پادشاه ملاقات نموده، ترغيب به مصالحه كرد و آنها نيز راضى به اين معامله شده، قرار گذاشتند كه آذربايجان و ارّان و دياربكر با الوند ميرزا، عراق عجم و فارس و كرمان با سلطان مراد باشد.
در آن هنگام كه موافق سال نهصد و پنج [٩٠٥] هجرى است، شاه اسماعيل به عزم كشورستانى خروج نمود. در سال نهصد و هفت [٩٠٧] الوند ميرزا را جزما از آذربايجان بيرون كرد و آنگاه كه متوجه بغداد شد، مراد بيگ هم گريخته، در سال نهصد و هشت [٩٠٨] به دولت عثمانى التجا كرد و لشكر خواست كه با شاه اسماعيل بجنگد، موافقت نديد؛ از آنجا خائبا، التجا به علاء الدولة ذو القدر نموده استمداد كرد و به همراهى لشكر ذوالقدريه موفق به استرداد بعض از ممالك ايران شد؛ اما شاه اسماعيل كه به سر او رفت انهزام يافت كه تفصيل اين وقايع و باقى احوال اين خانواده، در سوانح سنوات آينده، معروض خواهد افتاد.
[١] - جواب سلطان بايزيد را ببينيد در: نوايى، شاه اسماعيل، ص ٦٩٢ به بعد.