انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام - اسپناقچى پاشازاده، محمدعارف - الصفحة ١١٩
پيوسته كه اين مذهب مخالف به قرآن و سنّت و اجماع است، لهذا باطل و عدول از اسلام است. هر شخص از اسلام اين طريقه را قبول كرده، پيروى نمايد، مرتدّ است. بر پادشاه اسلام واجب است كه مرتدين را به سزا رسانيده، نگذارد كه در ممالك اسلام اين مذهب ناحق شيوع و رواج يابد؛ زيرا قرآن را كه كلام خداى قديم ازلى است و كلام قائم به متكلم است، اينها حادث و مخلوق مىدانند؛ و معانى شريفه آن را تأويل مىنمايند. و در هر نوع مسأله شرعيه كه در حقش محكم نباشد، قياس را قبول نكرده، عمل را در ضد آراى اهل سنّت به جا مىآورند و اين ضدّيت را واجب مىدانند. و اجماع امّت را مشروع ندانسته، شيخين و ذى النّورين را غاصب خلافت و مرتد قرار داده، ناسزا مىگويند و در حق امالمؤمنين عايشه انواع افترا و بهتان بسته، متهم به تهمتهاى بسيار شنيع نموده، لعنت مىكنند و غالب اصحاب كبار، من جمله غالب عشره مبشّره و اصحاب صفّه و بدر و تحت الشجرة را تكفير كرده، سب مىكنند، و اهل سنت را بدتر از كافر حربى معرفى نموده، مال و جان و عرض مسلمانان پاك را براى خودشان حلال مىدانند. غالب چيزهاى حرام را حلال و حلال را حرام كرده به احكام قرآن تغيير مىدهند.
علماى حاضر مجلس جز يكى، اين فتواى را مهر كرده به دست سلطان دادند.
همين فتوا را سلطان به اردو فرستاده اعلان نمود، بنابراين، اگر چه لشكر در ظاهر صورت تمكين نشان داد، اما در خفا به زبان آمده گفتند كه ما تا كنون اين حرفها كه از براى ايرانيان غرو و عطف مىنمايند، هيچيكى را نديده و نشنيدهايم و ما نمىتوانيم با ايرانيان مثل كافر حربى جنگ نماييم و اين حرفها را از گوشه و كنار به گوش سلطان مىرسانيدند.
در اين هنگام از اسلامبول چاپار آمده، خبرى به سلطان آورد كه سلطان مجبور به رجعت شد و در همان شب سه تير به سراپرده سلطان خالى كردند. تيرها چادرى را كه سلطان مىنشست سوراخ كرد و هر چه تجسس كردند مرتكبين اين عمل كىها بودند، ظاهر نشد.
مختصر: احمد بيگ قپوچىباشى كه مأمور به ضبط اموال قزلباش شده بود، اموال زياد به دست آورده تسليم ديوان كرد.
در روز بيست و دوم، به جماعت عزب اجازه داده شد، صاحبان حرف و صنايع كه شاه گمراه از خراسان به تبريز آورده بود و جمعى را از تجاران و متموّلان كه بيش از هزار خانوار بودند و بديع الزمان ميرزا و ساير اعيان اهل سنت، به حكم سلطان به اسلامبول روانه گرديدند. چون از شرّ و شور شاه ظالم، مملكت آذربايجان خراب و يباب و مساكن بوم و غراب شده، امر تدارك زاد و ذخيره قشون خارج از امكان عسرت يافته و با اين نفوس كثيره در آذربايجان، قشلاق نمودن تعذّر پيدا كرده بود، مقرر شد كه در اين موسم كه هوا مساعد و