انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام - اسپناقچى پاشازاده، محمدعارف - الصفحة ٢٢١
درهاى نجات و خلاص بر روى ايشان بربسته، همگى را از لباس حيات عارى مىساختند و اجساد ناپاك آن چركسان كافرنژاد را مىپرداختند، و در مزايل خود، پهلوى سگ و گربه مرده مىانداختند. و چون سپاه نصرت پناه، به در شهر رسيدند، جميع ساكنان ملك كه بسط ضلال اين خلافت در آنجا به آرزو مىخواستند، غبار خيل لشكر مظفّر را در چشم اميدوارى و انتظار خود كشيدند و فىالفور مفاتيح ملك و مال و كليد مخازن مالامال آن سلطان مقهور و سپاه مكسور او را كه همگى در قلعه و شهر به وديعه بود، بدست بندگان درگاه سپردند و از نقود و اجناس و امتعه و نفايس بىقياس كه عقود انامل محاسبان و اقلام ضابطان از تقدير مقدار و تحرير عدد و شمار آن در حكم تمثال رقمى از ارقام صفر الف آلاف نتواند بود، به خزانه عامره، متلاحق و متعلق شد و تمام آحاد سپاه ظفرنژاد و افراد اجناد انجاد، به بضاعتهاى گران قدر فايز و بهرهمند شدند.
و چون قلعه و شهر و ولايات حوالى و حصون قلاع عالى در كشور حلب و توابع به حيطه تسخير در آمد، به مسامع جلال نواب رسيد كه بعضى از بقاياى چركسان برگشته روزگار كه بقية السيوف بودند، به دمشق شام رسيدند و هنوز داعيه بسط قوانين سلطانى و نشر آئين شيطانى كرده، مىخواهند كه به دستور مهجور خود غلامى ديگر را سلطان نام سازند و در مصر و شام طرح سلطنت نامشروعى اندازند و ديگر رعايا و عجزه و ساكنان ارض مقدّسه را به شيوه ظالمانه خود در تحت فرمان آرند و به تصرّف اموال و مواريث ناحق مظلومان دست تطاول گمارند. بالضروره جهت اصلاح حال مسلمانان! و ابطال مفسدان! عنان عزم خسروانه به ملك شام مصروف فرموديم و به امداد و توفيق الهى، [بار] ديگر آن جمعيّت مقهوران چراكسه در مثال ستارههاى منحوس بنات النعش پريشان شدند و قلعه شام و آن خطّه بهشت التيام به نوعى در تحت تصرّف خدام درآمد كه عقول ابناى روزگار در آن شيوه گيرودار حيران گشت و در آنجا حكم همايون به تجهيز محمل مبارك به حرمين شريفين شرف نفاذ يافت و به آئين شاهانه و قوانين عالىهمّتانه، هركس از نواب و ساير مشتاقان جمال كعبه وصال، به تهيه اسباب زاد و راحله مىشتافت.
اتفاق، به يكبار در آن ولا مسموع آستان نواب شد كه بعضى از بقاياى چراكسه كه از بلاد شام و حلب گريزان رفتهاند، و بعضى كه در ماجراى گذشته را به گوش بىسروش شنفته، تومانباى اعظم را كه بعد از توجه قانصو غورى در مصر به ايالت مقرر بوده، به اتفاق يكديگر او را به سلطانى برداشته و اين زمان ظهور دولت قاهره را مثل ايّام پيشين پنداشتهاند و در انقطاع فتنه و فساد، گروه مكروه «الْأَعْرابُ أَشَدُّ كُفْراً وَ نِفاقاً»[١] را برانگيختند و راه حجاز را به قطاع الطريق عرب مخوف ساخته و در هدايت امر به مقتضاى مسلك قويم «وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ»
[١] - توبه، ٩٧