انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام - اسپناقچى پاشازاده، محمدعارف - الصفحة ٢٢٣
بپرداخت و از شهر غزّه در آن بيابان بىآب و علف شروع اتفاق افتاد. و از حسن اتفاقات بر خلاف معهود، به يمن توفيق معبود و به طالع مسعود، در تمامى آن بريّه و بيابان از بركات سما و فيض آسمان پيوسته باران، رحمت باران مىبود؛ به نوعى كه سيلهاى هولناك از محلى چند كه سالها و قرنها از آنجا آبروان متصوّر و مظنون نبود، به نوعى جارى شد كه مردم لشكرى و چهارپايان را احتياج حمل آب نبود.
و چون از منزل قطبيه و صالحيه كه سرحد كوره مصر است، تجاوز نموده شد، چنان استماع رفت كه جماعت چركسان در ظاهر شهر و حصار مصر، بنياد ترتيب خندق و توپ و تفنگ بسيار نهادهاند و انديشه تكثير سپاه خود به جنديان و شهريان و عرب و عجم و مغربيان و زنگيان كرده، موازى دوازده هزار سوار مسلح آهن پوش و پياده بىعدّ و شمار، در طرف مشرقى مصر آماده داشتند. هرآينه استمداد از عون رب العباد نموده، روز بيست و هشتم ذىالحجه، صفوف عساكر منصوره را مرتب فرموديم و از راه بركة الجماح و از جانب جبل مقطب،[١] مانند سيل بهارى بر وادى حيرت آن مقهوران قهر الهى فروريخته، از طرفين در بدايت جدال، رسولان توپ و تفنگ را ارسال كرده آمد؛ و عجب آنكه از جمله دويست توپ نشان يك سنگ به پاى هيچكدام از جنود سپاه منصور، مصادم و مزاحم نشد. لكن از جانب سپاه ظفر، يك توپ و تفنگ نبود كه صفشكنى نمىنمود و از ضحوه صغرى تا هنگام ظهر، اين نوع مصادمه بود و به كرّات و مرّات، به طريقه مدافعه و مقارعه، اولا سواران مخالفان، غيرت جاهليّت پيش آوردند و سلطان خود را بر ثبات و اقدام تحريص مىكردند و هر چند اهل شهر و اعراب به وادى [مانند] مور و ملخ از اطراف لشكر مظفّر، متظاهر و متطاهر مىشدند، به غير نتيجه هلاك از مقدمات فكرى خود چيزى نمىيافتند. چون مخالفان را طاقت مقاومت نماند، از اطراف كوچه و بازار گريزان شده، به طرف بركة الحبش و به راه صعيد گريختند؛ و هنگام شبانگاه، جهت استراحت سپاه در ظاهر مصر، به صحراى عمارت عادليه نزول اجلال و بعضى امرا و اركان مخالفان دولت را تعاقب نمودند و جمع كثير از چركسان به تيغ بىدريغ مجاهدان بر خاك هلاك افتادند و جماعت غازيان سه روز در آنچنان شهر واسع، به جستجوى جنديان [و چركسان متردد و غنايم بىشمار از اموال و جهات جنديان][٢] يغما مىكردند.
بعد از سه روز جهت تجديد تنزيل، به نزديكى آب نيل به ميان مصر عتيق و بولاق، نزول اجلال اتفاق افتاد. چون اهل و عيال و بضايع اموال امرا و لشكريان چراكسه به دست افتاده بود، جمعى كه به اتفاق تومانباى به طرفى گريخته بودند، از غايت غيرت و حميّت جاهليت، انديشه جاهلانه و مقهورانه كردند كه شبيخونى در شام آرام و غفلت بر سپاه منصور آورند؛
[١] - در متن نوايى: مقطم.
[٢] - از متن نوايى.