انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام - اسپناقچى پاشازاده، محمدعارف - الصفحة ١١٤
تو سعادت از نواب كامياب دولت مآب من، جز خوبى چيزى نخواهى ديد. و اگر مصرّ به قبايح عادىشده خود شده، به راه لج و عناد سالك شوى، به ممالكى كه از روى تغلب در تحت تصرّف تست، با لشكر ظفر رهبر، به اين قصد مىآيم كه هرگاه عنايت بارى يارى كند، جزاى محايف و مظالم را كه به مسلمانان نمودى و مىنمايى، به تو نشان دهم. مدّتى است كه دعوى جهانگيرى و سرورى و سردارى و صفدرى دارى، اگر مردى در آن وقت به ميدان آيى، ارادة اللّه به هر چه تعلق دارد، ظهور يابد، ان شاء الله تعالى هم گفته بودم.
آنگاه كه به رهبرى هدايت ايزدى، نواحى آذربايجان مخيّم اردوى همايون گرديد، دو بار نيز حكم شريف فرستاده، به جدال و قتال دعوت گرديده بود، وضعى كه مقاتله را انباء مىنمايد، ابدا صادر نگشت. آخر الامر بلده تبريز كه از قديم الايام تختگاه سلاطين عجم است، مصمم گرديد كه محطّ رحال ارباب غزو و جهاد شود. بعد از آن دو روز در منزلى ماه منجوق رايات فتح آيات قرار ننموده، آنگاه كه به مواضعى نزديك به تبريز واقع شد، در صحراى چالدران روز چهارشنبه، اول ماه رجب المرجب، بعد از وقت چاشت آمده، مقابل عساكر نصرتمآثر من شد؛ جزم نمود كه قوّت و مكنت به مقاومت قلب در خود ندارد؛ تمام لشكر خود را سراپا غرق آهن نموده، محمد استاجلو حاكم دياربكر را سركرده مقدارى از قشونش كرده، به مقابل ميمنه ما فرستاد. با لشكر باقى، خود او به ميسره ما مقابل آمده، فريقين شروع به جنگ و جدال نمودند.
صفوف محمد استاجلو را سنان پاشاى بيگلربيگى آناطول كه پلنگ قلّه هيجا و نهنگ لجّه وغاست، در طرفة العين يكسان به خاك كرده؛ يك غازى نيز سر او را به پاى اسب ما كه چوگان فتح و ظفر است مانند گوى غلطانيد؛ آنگاه كه خود او به ميسره هجوم كرد، نواير جنگ و جدال اشتعال و لواعج حرب و قتال در سويداى قلوب اشتداد يافته، به نعال ناخن مطايا از براى مقتولين روى زمين كنده شد، چشم زره خوناب ريخت. جرم آسمان از گرد سياه قباى نيلى بر دوش گرفت. مدت مديد از جانبين مناوشه و مكافحه به وقوع پيوست. از هر دو جانب، بس اميران و سرداران مقتول و زخمى شدند. از آن جمله به امير الامراء الكرام حسن پاشاى بيگلربيگى روم ايلى، زخم سهمناك رسيد. آنگاه كه از جانب دشمن جرأت فهميده شد، جماعت غربا و زمره علوفهچيان آن دسته به امداد آنها ارسال گرديد و نيز بندگانم، ينگىچريان، به توپ و تفنگ و ناوك چرخ و زنبورك حواله به اعداى دين و دولت گرديدند.
وقتى كه دشمن نابكار اين وضع را مشاهده نمود، ديگر مجال قرار در خود نيافته، اقبالش مبدّل و به ادبار شد و اينالمفرگويان، اختيار فرار نمود. شيران كارزار و دليران خنجرگذار آنها را تعاقب كرده، علمهاى آنها را معكوس و منكوس و امرا و سردارانشان را مقيد و محبوس ساخته آورده، هدف تير و طعمه شمشير نمودند. الحمد للّه الّذى نصر عبده و اعزّ جنده؛ اردوى همايون يك روز در آن موقع متيمن نشسته، روز دوم عنان عزيمت را منعطف به