انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام - اسپناقچى پاشازاده، محمدعارف - الصفحة ٣٥
مبشرى صبارفتار و طوطى شكر گفتار از جانب لطيف اعلى جناب سلطنت مآب عظمت نصاب، رافع الوية الشوكة فى اوج الاقبال، كاسر كئوس رءوس الجبابرة و ارباب الضلال، قهرمان السّلاطين الايرانية و قاآن الخواقين التورانية، شهنشاه عدو بند جانشكار[١] و پادشاه سربلند كامكار،[٢] خديو ملكآراى عادل و خداوند گنجگشاى باذل، الفائق على اقرانه بانواع المكارم المقبولة و الوصف المرغوب، معينا للسّلطنة و الدنيا و الدّين ابو النّصر سلطان يعقوب- مدّ الله تعالى ظلال عدالته فى الارضين بطول البقاء و ايّده بنصره و الظّفر على المخالفين و الاعداء ما تبسّم أكاميم الفتوح من النسيم و استظل عن الطوبى رياض النعيم بشاطئ بحر ابيض در رسيده و در معبر اسكدار به سفاين هلال شتاب قدم مانده و به طرفةالعينى به اينجانب درگذشته، چاوشان عظام استقبال كرده، به اعزاز تمام و اكرام ما لا كلام به سر منزل مراد در رسانيدند؛ و بعد از شرايط رعايت و وفور خاطرجويى و ملاطفت، به ديوان همايون در آورده، به شرف عتبهبوسى مشرّف ساختند. مشار اليه نيز آرزوى ادب و رسم مرتّب، نامه نامى را چون غنچه گرامى به دو دست گرفته، بعد از خضوع عادى به پايه سرير عالم مصير ابراز نموده و چون دبير مقبل بگشاد، حضار محفل بنياد تعجب كرده، بزمى كه از بساط جمشيد جم به صددرجه افزون عنبرين و مبخّر بود، عطرفزاى و غاليهساى گردانيد؛ چه نامه اوراق گل و نسرين را دست زمانه خمير كرده و در قالب كاغذ ريخته و رياحين بهشت در آن پيچيده و با بنفشههاى خلد برين از نسرين آن سرزمين دميده و با كلك ياقوت، ياقوت خطوط را قوّت قوت و قوت قوّت جسم نامى ساخته، خطوط زراندودش از قلم شعاع مهر و دوات آفتاب به صحيفه بياض خطابى زينت فزوده و خط يكجهتى حبّ البين را از شرق تا به غرب كشيده و الفاظ حروفش كه چون اجسام انسانى قوالب ارواح معانىاند، حياتبخش عالم و عالميان گشته، مضمون مسرّت مكنونش كه مخبر بود از صحّت ذات ملكى الفعال و ملكى الخصال، مشحون به حصول آمال و وصول كوكبه سعادت به درجه اقبال ايّام فرّخفال را خلعت نوروزى دربر كرده و از استيلا و تغلب فرقه ناجيه بايندريه- ايّدهم الله- بر گروه ضاله حيدريه- لعنهم الله و دمّرهم- جهانيان را فرحت در فزوده و از اشعه سمع اين فتح و فيروزى، انجمن روم و شام را نور و صفا در فزود. نظم:
|
لالهصفت صوفى اگر سركشد |
با كله سرخ ز فرمانبرى |
|
|
غرقه خون باد كلاه و سرش |
با دل چون قير ز يزدان برى |
|
و به دعاى استجابت انجام، بدين دو بيت اختتام نمود:
|
تا بود مهر و ماه در گردش |
تا بود ثابتات در تدوير |
|
[١] - در متن نوايى: خصم شكار
[٢] - در متن نوايى: نامدار