انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام - اسپناقچى پاشازاده، محمدعارف - الصفحة ٨١
در معرض استباحت داشت. اهل و عيال و مال و منال مسلمانان و حرث و زرع و نسل و ضرع مستهلك و دفاين و ذخاير اكابر و اصاغر همه عرضه تلف گشت. از قتل و اسر و شكنجه و زجر، آنچه در اين عهد به مسكينان مظلوم، از آن ظلوم و غشوم رسيد، اسباط بنى اسرائيل را از آل فرعون جبّار و سكّان بيت المقدس را از بختنصر غدّار نرسيد. دير است كه چشم آن غنوده بختان چون بخت خرد صاحب دولتان روى خواب نديده است، هر چند بهر صلاح كار سلامتى نفس، به دست استغاثه حلقه اميد بر در دارالشفاى «مَنْ أَنْصارِي إِلَى اللَّهِ»[١] زدند، از زبان تيغ ظفر بيان هيچ صاحب همّتى گوش هوش آن دردمندان جواب شفابخش «نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ» نشنيد. سنّت بارى تعالى جلّت قدرته، بر آن جارى است كه هر قبضى را فيضى و هر انكسافى را انكشافى در عقب باشد. وقت است كه معنى شريف «للباطل جولة ثمّ يضمحل» صورت پذيرد و سرّ عزيز «فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ»[٢] به ظهور انجامد. آن سوختگان تف حوادث جهانسوز در ظل اشجار بلندبالاى رايتهاى بروز بياسايند و از زهر افاعى جور و اعتساف، ترياق دواعى عدل و انصاف عوض يابند. حاليا نسمات بواعث نعمت از مهب «الامور مرهونة بأوقاتها» وزيدن گرفت و نفحات غيرت دين محمدى- على واضعه أفضل الصلاة- نواثر عصبيّت پادشاهانه ما را اشتعال داد و صيانت ناموس شريعت احمدى- عليه اكمل التّحيّات- خاطر عاطر جهانبانى را به احراز مثوبات جهاد تحريض و تحضيض فرمود و شهسوار همّت عالىنهمت پاى عزيمت «أنا ظالم ان لم أنتقم عن الظّالم» درآورد.
بعد از استخاره ملك متعال و استشارت ملهم عقل فعّال، رأى جهانآراى به قلع و قمع آن مفسد خودكام و ملحد خود رأى مقرّر و مصمّم گشت، با لشكر انبوه و گروه پرشكوه كه مانند كوه، سرسبزى خويش از تيرباران كمان دانند و چون تيغ سرخرويى از سفك دماء اهل بغى و عدوان حاصل كنند، برون از حدّ و عدّ، هر يكى در شمشير زنى و خنجرگذارى بسان خورشيد و بهرام مشهور جهان، و همچون شهاب و سماك رامح در نيزهبازى و تيراندازى مشار اليه بالبنان است، عن قريب نهضت همايون بر سر آن سرلشكر جنود شياطين و پيشواى عنود ملاعين و قافلهسالار كبر و كين و سر نفر رهزنان دنيا و دين، مركوز قلب منشرح الصدر است.
رجاء واثق و امل صادق است كه بر حسب مضمون منيف «من كان للّه كان اللّه له» توفيق الهى رفيق و تأييد نامتناهى همطريق و عنايت رب العالمين قرين و ملائكه مسوّمين نصير و معين گشته، صباى نصرت به حكم «نصرت بالصبا» در فضاى «لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِي مَواطِنَ كَثِيرَةٍ»[٣] علمهاى سرافراز را طلاوه حفوق و اهتزاز بخشد و از يمن قدوم فرّخ رسوم ما در
[١] - آل عمران، ٥٢
[٢] - آل عمران، ١١
[٣] - توبه، ٢٥