انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام - اسپناقچى پاشازاده، محمدعارف - الصفحة ٦١
و بيرام بيگ قرامانى و چايانسلطان استاجلو و ديو سلطان روملو و حسين بيگ لله و ابدال بيگ دده و زينل خان شاملو و بادمجان سلطان روملو مقرر گردانيد.[١]
هماوردان شروع به جنگ و جدال نموده، بناى بكار بردن توپ و تفنگ و تير و شمشير و نيزه و ششپر را گذارده، از كشتهها پشتهها ساختند. آخر الامر لشكر قزلباش بر اوزبكان غلبه كرده، آنها را منهزم و مقهور نمودند. رودخانه قريه محمودى پر از لاشه انسان و حيوان شده، فراريان از روى لاشه عبور به آن طرف مىكردند. شيبك خان در اثناى گريز خود را به چارديوارى رسانيد كه راه به در رو نداشت. جمعى از قزلباشان آن محوطه را احاطه كردند.
ازبكان از غايت ازدحام بر بالاى يكديگر افتادند. خان مشار اليه مثل ساير ازبكان در زير مردم مانده خفه شد. بعد از آن كه دست از جنگ كشيدند يكى از قزلباشان، خان را شناخته سر بريد و به نزد شاه اسماعيل آورده، زير پاى اسبش انداخت. شاه اسماعيل فرمود كاسه سرش را طلا گرفته و هميشه با همان كاسه شراب مىآشاميد. و پوست خان مشار اليه را كاه و پنبه چپانده فرمود، فتحنامه بسيار مغرورانه نوشته با همان پوست پر شده شيبك خان به همراهى ايلچى مخصوص به دربار سلطان بايزيد خان عثمانى فرستاد كه اين فقره هم يكى از عمده اسباب ظهور جنگ چالدران است كه تفصيل آن در موقعش مذكور خواهد شد. افسوس كه صورت فتحنامه شاه اسماعيل به دست نيامد كه در اين تاريخ ضبط شود.
سلسله نسب شيبك خان از اين قرار است: شيبك خان بن بوداق سلطان بن ابو الخير خان بن دولت شيخ بن ايلتى اوغلان [بن فولاد اوغلان][٢] بن ايبه خواجه بن توقتاى [تغتاى] بن بولغاى [بلغان] بن شيبان بن جوجى بن چنگيزخان و مادرش قوزى- بره- بيگم است.
خلاصه درين جنگ، ماموشى و قاضى منصور و تمامى امرا و اعيان اوزبكيه و قرب ده هزار از لشكريان اوزبيك مقتول افتادند. شاه اسماعيل داخل مرو شد. باقى مانده اوزبكان و اعيان و علماى بلده مزبور را به سياست رسانيده، به اهالى امان داد و اموال و نقود شيبك خان را فرمود لشكر قزلباش قسمت كردند. حكومت مرو را به ابدال بيگ دده سپرده به عزم قشلامشى متوجه هرات شد. عبيد خان برادرزاده شيبك خان با لشكريانش در وقتى رسيد كه اردوى عمّ او انهزام يافته مىگريختند، ديد كه كار از كار گذشته، مغول خانم و زوجات ساير امرا را برداشته به هزار داغ دل عازم بخارا شد.[٣]
با اينكه هراتيان درين جنگ اظهار بىطرفى كرده، داخل جنگ نشده بودند، به بهانه اينكه چرا دفع صائل[٤] ننمودهاند، شاه اسماعيل فرمود انبوهى از آنها را با شيخ الاسلام اين مملكت به قتل رسانيده، اموال و املاكشان را ضبط و اولاد و عيالشان را اسير كردند.
[١] - احسن التواريخ، ص ١٥٨- ١٥٩
[٢] - از احسن التواريخ، ص ١٦٢. آنچه در دو قلاب بعدى هم آمده، از احسن التواريخ است.
[٣] - احسن التواريخ، ص ١٦١
[٤] - به معناى حملهكننده، طغيانگر، سركش.