انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام - اسپناقچى پاشازاده، محمدعارف - الصفحة ٥٨
رسوخ مودّت و يگانگى آن سلطنت مآب عدالت مناب به درجه كمال و كمال درجه وضوح پيوسته، سكنه آن مرز و بوم از قدوم نصفت رسوم متفجّر[١] نگشته، رعايت خاطر همايون و جانبگيرى ما را در هر باب محمى و مرعى داشتند و با علوّ شأن، شمّهاى از آن معطل و معوّق نگذاشته، ان شاء اللّه الأعزّ الاكرم از آن جانب نيز همان شيوه مرضيه را معمول نموده، شكل خلاف صورتپذير نخواهد گشت و فوايد اين نعمت جليله به ساكنان ممالك طرفين سمت ظهور يافته و فضل و شكر آن به صحايف اعمال مندرج شده، ثواب عظيم خواهد رسيد. باقى هميشه ايّام سلطنت بر نهج محبّتگذران باد برب العباد.[٢] انتهى
الغرض، بعد از اينكه شاه اسماعيل علاء الدولة ذو القدر را از ميدان محاربه گريزاند و دياربكر و خرپوت را فتح نمود، خان محمد استاجلو كه يكى، بل عمده اسباب ظهور وقعه مشئوم چالدرانست، منصوب به فرمانفرمايى مملكت دياربكر نموده، عودت كرد.
در سال نهصد و چهارده [٩١٤] با اينكه بار بيگ پرناك فرمانفرماى عراق عرب عرض انقياد به شاه اسماعيل كرده و تاج قزلباشى بر سر نهاده و شاه مشاراليه به او امان داده بود، اعتنا به عهد و امان خود نكرده، لشكر به عراق كشيد. چون بار بيگ مىدانست كه نمىتواند جلوگيرى شاه اسماعيل را به عمل بياورد، به حلب گريخت و شاه اسماعيل نيز بىمانعه داخل بغداد شده، بناى خونريزى را نهاد. جز شيعيان، هر شخصى را كه بدست آورده كشت و غالب آثار اسلاميه و قبور مشاهير اهل سنّت را فرمود خراب كردند و حكومت بغداد را به عنوان خليفة الخلفاء به خادم بيگ داده، متوجّه حويزه شد و سلطان فياض مشعشعى حكمدار آن مملكت گريخته، بعد از كشتن جمعى از بىگناهان، حويزه را ضبط كرده، حكومتش را به يكى از امرا داد و چون حاكم دزفول و حاكم لر كوچك اظهار انقياد نموده قزلباش شدند، آنها را در حكومتشان مستقر ساخت.
هم در اين سال خان محمد استاجلو با ذوالقدريان جنگيده، گور شاهرخ و احمد بيگ بن علاء الدولة و جمعى از امرا و قشون ذوالقدريّه را كشت و شاه اسماعيل بعد از اين فتح، خان محمد از برايش تاج زردوزى و كمر مرصّع فرستاده، قدرش را اعلا نمود.
در سال نهصد و پانزده [٩١٥] شاه اسماعيل بار ديگر متوجه سمت شيروانات شده، آن ولايات را با جميع توابع و دربند را استيلا نمود و حكومت دربند را به منصور بيگ داد و منصب صدارت را به امير سيد شريف شيرازى كه از دخترزادههاى امير سيد شريف علامه بود، تفويض نمود و قاضى محمد كاشى كه منصب صدارت و ساير مناصب عاليه را دارا بود از كثرت تعدّيات و مظلمه خانمانسوز او، معزول و مقتول گرديد و جاى نجم الدين مسعود
[١] - در متن نوايى: منتضجر.
[٢] - منشآت فريدون بيك، ج ١، ص ٣٤٧؛ نوايى، شاه اسماعيل، ص ٦٣- ٦٤