انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام - اسپناقچى پاشازاده، محمدعارف - الصفحة ٤٩
و بر طريقه حيدريّه نوشت و سوانح هشت پادشاه عثمانى را نيز به امر سلطان بايزيد ثانى عثمانى در يك تاريخ موسوم به هشت بهشت به زبان فارسى جمع كرد و بيست و پنج ايل با قوّت اكراد كه تابع ايران بودند، از دولت ايران روگردان و تابع عثمانيان نمود و يكى بل عمده محرّكين سلطان سليم بر ضدّ شاه اسماعيل اين شخص بود. در سال نهصد و بيست و پنج در اسلامبول فوت كرد و در جوار ايّوب انصارى مدفون گرديد. در همانجا يك قصر يك چشمه از آثار ادريس و مسجد هم احيا كرده زوجه او زينب خاتونست.[١]
يكى از آن مهاجرين هم قاضى عمر است كه حكم قتل به جهت قزلباشان و شيعيان داده، اهالى خوارزم را تحريك به قتل داروغههاى شاه اسماعيل كه به خوارزم فرستاده و مظهر قبول اهالى شده بودند، نموده، تمام آنها را طعمه شمشير غدر خوارزميان گردانيد و باعث انفكاك ابدى آن مملكت از ايران شد و تخم عداوت ايرانيان را در تركستان كاشته، شيبك خان را به جنگ ايرانيان تشويق نمود و تركستانيان را دشمن غير قابل الالتيام ايرانيان قرار داد.
خلاصه: چون سلطان بايزيد خان مردى بود كار آگاه و مجاهد فى سبيل اللّه، جهاد با كفّار را عجالة نافعتر از جنگ با شاه اسماعيل دانسته، اعتنا به تشويقات و ترغيبات مشوّقين ننمود، بل از بدبختى خود مىترسيد، زيرا اين پادشاه در امر محاربه نسبت به پدر و جدّ خود بسيار بدبخت بود. مع ذلك درين سنوات، مشغول به جنگ ونيزيان و فتح آينه بختى و متون و قرون و ساير قلاع و جزاير موره بود و مىخواست كه تلافى ضايعاتى را كه به واسطه سلطان جم- برادر بايزيد- فرنگيان به عثمانيان رسانيده بودند، نمايد.
در سال نهصد و هشت [٩٠٨] اميرزاده الوند، يكدو مرتبه تجهيز عساكر نمود كه با شاه اسماعيل جنگ كند، اما قشون او در مقابل شاه اسماعيل ايستادگى نتوانستند نمود و لهذا
[١] - قاموس الاعلام تركى، ج ٢، ص ٨١١ شرح حال تفصيلى وى را درEncuclopaedia of islam ج ١، ص ١٢٠٧ آمده است. در آنجا آمده است كه وى به سال ٩٠٧ از دست شاه اسماعيل به عثمانى گريخت و در آنجا مورد استقبال بايزيد دوم قرار گرفته از طرف وى به نوشتن تاريخ عثمانى به زبان فارسى تكليف شد. در همانجا افزوده شده است كه هشت بهشت وى كه سرگذشت هشت پادشاه عثمانى و به شيوه تاريخ وصاف است، تاكنون به چاپ نرسيده، اما در قرن دوازدهم به تركى ترجمه شده است. وى آثار ديگرى از جمله سليمنامه- كه پسرش تكميل كرده- شرح فصوص، شرح گلشن راز، رساله در نفس، حاشيه بر تفسير بيضاوى و ترجمه فارسى حياة الحيوان دميرى تأليف كرده، اما اثرى ضد شيعى از وى در اين فهرست نيامده است. همچنين درباره ادريس بدليسى و نقش وى ميان اكراد از طرف سلطان سليم، بنگريد: هامر پورگشتال، تاريخ امپراطورى عثمانى، ترجمه ميرزا زكى علىآبادى، به كوشش جمشيد كيان فر، تهران، كيهان، ١٣٦٧، ج ٢، ص ٨٦١ به بعد. در كتاب حاضر، اطلاعات ديگرى هم درباره ادريس بدليسى آمده است. پسرش هم ابو الفضل نامى است كه اشعارى از وى در كشتن چهل هزار نفر شيعه آناطولى در جاى ديگرى از همين كتاب، از او نقل كردهايم.
نيز گفتنى است كه محقّق سبزوارى در كتاب روضة الانوار( ص ٦٠٧- ٦١٢) حكايت مفصلى از كتاب هشت بهشت اين نويسنده درباره يكى از سلاطين عثمانى نقل كرده است. نسخهاى از آن در كتابخانه عمومى اصفهان به شماره ٢٤٧ موجود است.( فهرست مقصود، ص ١٦٩)