انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام - اسپناقچى پاشازاده، محمدعارف - الصفحة ٢٩
تأثر از مفارقت شيخ نموده، نامهاى كه متضمن دعوت مشار اليه به دياربكر بود، با مأمور مخصوص به اردبيل ارسال داشت. بنابراين شيخ مشار اليه امور خانقاه اردبيل را به عمّ خود شيخ جعفر سپرده عودت به دياربكر نمود و سجاده مشيخت را بر مسند سردارى گسترد.
صاحب روضة الصفوية بر آن است كه شيخ جعفر را جهانشاه در وقتى جلوس بر سجاده شيخى خانقاه اردبيل داد كه از براى بيرون كردن سلطان حيدر از ايران لشكر به اردبيل كشيده بود.[١] در هر حال بعد از مدتى، بنا به تنسيب حسن بيگ، لواء غزا را برافراشته به عزم جهاد متوجه لازستان شد و بعد از تاختن لازستان و گرفتن غنايم بسيار، به عزم جهاد با چركسها حركت به آن سامان نمود. آنگاه كه به حدود شيروانات رسيد، سلطان خليل حكمران شيروانات، تابع وهم و گرفتار خيال بيهوده شده، به همراهى يك اردوى منظم، شيخ جنيد را استقبال و على الغفله حمله به لشكر او نمود.
بعضى از مورخين بر آنند كه چون حسن بيگ از حركات و خيالات شيخ رميده بود و نمىخواست كه قاتل او شود، شيروان شاه را از روى خير خواهانه تزويرى براى شيخ جنيد دشمن قرار داده و او را تشويق به جنگ او نموده بود.
مختصر، شيخ مشار اليه كه بىخيال، رو به مقصود، طى مراحل مىنمود و چون اميد ظهور حادثه را نداشت، از اين هجوم ناگهانى، غريق درياى بهت و حيرت شده، چار و ناچار به دفاع دشمن پرداخت؛ ولى هجومهاى با شدّت و پى در پى شيروانيان پاى ثبات صوفيان را از مقام مقاومت دور انداخت و در آن معركه، به اصابت تير جانستانى، شيخ جنيد نيز روح پرفتوحش را به درگاه ايزدى تقديم نمود و مريدان نعش او را در قورنال[٢] دفن كرده برگشتند. بنا به اين مصيبت، مريدان شيخيّه دست بيعت را به شيخ سلطان حيدر فرزند شيخ جنيد داده، بر مسند شيخى جلوس دادند. اما شيخ حيدر بلندى و آزادگى را كه دودمان شيخيه در زمان شيخ صفى الدين و شيخ صدر الدين داشتند نيافت و سببش اين بود كه امنيت جهانشاه از شيخيان منسلب شده، آنى غفلت از تدقيق حركات و سكنات آنها نمىورزيد و مع ما فيه، قواى آذربايجانى اين خانواده تابع شيخ جعفر و دشمن شيخ حيدر بودند. از اين جهت، شيخ حيدر مجبور شده بود كه در جاى خود آسوده و بىصدا نشسته، مشغول عبادت شود.
با اين شكستگى بال و پريشانى حال، باز شيخ مشار اليه صورتا در مثابه نور عين امير حسن بيگ بود؛ زيرا خوب مىدانست كه وجود شيخ از براى ضبط ايران و آسياى كوچك بسيار به كار است. لهذا در سال هشتصد و هفتاد و دو [٨٧٢] كه امير حسن بيگ جهانشاه قره قويونلو را و يك سال بعد سلطان ابو سعيد گوركانى را مغلوب و مقتول ساخت، بنا بر همان مصلحتى كه عرض شد، على الظاهر اين فتوحات عظيمه را از ثمره تدابير حربيه خود
[١] - روضة الصفوية، ص ٩٢
[٢] - در روضة الصفوية( ص ٩٥) قورمال آمده است.