انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام - اسپناقچى پاشازاده، محمدعارف - الصفحة ٢٢٥
اندازند. چون قضات قديمى مصر و بعضى از غلامان درگاه را جهت تسلّى خاطر چركسان و تبليغ كتاب امان فرستاده شد، بنا بر آن انديشه غدارى كه [داشتند] تمامى بندگان كه رسول بودند، با بعضى قضات مصر به قتل آورده، به تعجيل به آن جانب كه قرار داشته بودند، فرستاده، به تعجيل متوجه اين جوانب شدند كه از جانب غربيه نيل، مگر به جانب شرقيه روند. اتفاق همان روز عبور آن طايفه مقهور، نيگىچريان، ديگرباره، به جمعيت سه هزار كس در مقام گذار بودهاند و با امرا و عساكر منصوره آن جماعت مخالفان مصادم و مزاحم شدند و فى ما بين جنگ و جدال به هم رسيد؛ و چون قوّت و شوكتى نداشتهاند، فرار برگزيدند و از اول آن شب ايلغار نموده به جانب اسكندريه فرار آغاز نمودند و از همين شب، به امر جهانمطاع، جمعى از امرا و لشكريان لشكر مظفّر، جهت دفع ايشان ايلغار نمودند و اين صورت چون نيم شبى بر ضمير منير روشن شد، على الفور اولا جمعى از امرا و عساكر منصوره را از عقب ايشان به ايلغار فرستاديم، و متعاقب، ايشان هم در آن شب پا در ركاب عزيمت خسروانه نهاده، هنگام صبح صادق، سناجق اقبال را بر آسمان فتح قريب برافراختيم.
در ضحوه كبرى، آن قوم برگشته روزگار، پنداشتهاند كه لشكرى كه ايشان را تعاقب كرده، منحصر بر امرا و لشكريان است كه به ايشان نزديك رسيدهاند، و ديگر، پاى جرأت در زمين مثابرت افشرده، داعيه مجادله و مقاتله نموده، آغاز اقدام نهادند. ناگاه رايات سرايات [ظفر آيات][١] بر مثال آفتاب ظهاير، بر ديده تحيّر ايشان تابيدن گرفت و شعشعه منجوق مهر اشراق، ديده بخت ايشان را متفرق و متحيّر مىساخت. لاجرم ديگر قوت قرار و چارهاى غير فرار نيافته، روى ادبار از مقابله سپاه نصرت شعار برنتافتند، و به جانب بحيره، از ولايت غربى مصر، به داعيه فرار به جانب مغرب زمين شتافتند و امراى كبار سيّما على بيگ شهسوار و بالى بيگ و خيّر بيگ نايب حلب، و جانبردى غزالى كه در آن نزديكى در عهد و امان در سلك غلامان درگاه درآمده بود، به مرافقت مصطفى پاشا، امير الامراء روم ايلى، تومانباى و توابع او را تعاقب نمودند و در ولايت بحيره كه سرحد چول و باديه مغرب است، دريافتند، و با چهارصد كس از امراى عظام و بقاياى سيف را دستگير كرده، امرا و سپاهيان را از آنجا به مغرب عدم و اهلاك فرستاده، سرهاى آن جحيميان[٢] را كنار على علم، بر سر نيزهها كرده، تومانباى را زنده و مقيّد به آستان سلاطين آشيان آوردند.
مجددا حكم شد كه بزرگ و كوچك طايفه چراكسه از حاضر و غايب، بالكل از تيغ بگذرانند و يك فرد بزرگ و كوچك از ايشان در روى زمين نماند مگر بچه جنين كه در ارحام امهات تا محل وضع حمل مهلت يافته باشد. مؤدّاى دعاى «رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ»
[١] - در متن نوايى نيامده.
[٢] - در متن نوايى: جهنميان.