انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام - اسپناقچى پاشازاده، محمدعارف - الصفحة ١٦١
نماييم. التماس آشتى مىدارد. اما از آنكه ملكات رويّه او قابل زوال نيست و معلوم است كه مصداق فحواى «يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً»[١] شده، در وضع سابقش اصرار و بر كفر و ضلالت استقرار خواهد يافت و علم شريفم محيط است كه باز نتيجه كار و حسب حال آنها «وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ»[٢] خواهد شد و احوال ساير اطراف نيز چون بر طبق مقصود عالى بر طرف گشت، به همّت عليّه پادشاهانهام، واجب و لازم شد كه وجود سقيم آن طايفه بدكردار را به اظفار تيغ آبدار از جريده عالم حك كرده، عالم و آدم را از شر او برهانم. بنا بر آن، عزيمت از انعطاف به آن جانب و زمام همّت نيز از انصراف آن سمت، خالى نيست تا كه بعناية الله تعالى و حسن توفيقه، بقعه وجود آنها در ساحت امكان بالكلّيه مندرس و در صفحه عالم خط بروز آنها منطمس گردد.
و نيز بر شماها لازم است كه جادّه مصادقت را مسلوك گرفته، به امراى كرام كه در آن اطراف هستند، به واسطه مكاتبات و مراسلات مشورت گرديده، به اسباب قلع و قمع فتنه و فساد مباشرت نمايند، و از اتحاف و اهداى اسرار و افكار و اطوار ظاهره در آن جوانب به توارد رسائل مودّت پيام و تردّد رسل ذوى الاحترام، خالى نمانند تا كه رياض وداد به ازهار اتحاد، هميشه منوّر بود و حاجى محمود مشار اليه- رزقت سلامته- خدمت رسالت را ادا نموده، بعد از آنكه با رعايت كامله ما مرعى گشت به حسن اجازت مقرون گرديده، به آن جانب جناب امارت مآب متوجه گردانيد. هميشه رفعت و اقبال جاه و جلال در نهايت باد.
بالنبى و آله الامجاد. انتهى
*** از براى ايلچى عبيد خان بيست هزار آقجه- يعنى سيصد و سى و دو تومان- و يك توپ خفتان سنگين مرحمت و به ايلچى تاتار خان ترفيق گرديده كه از راه قريم و قپچاق تا به سرحد تركستان سيورساتش را داده، به سلامت برسانند و به ايلچى شيروان شاه نيز هفت هزار آقجه- يعنى يكصد و چهارده تومان و دو هزار دينار- انعام و يك توپ خلعت دادند و هر دو ايلچى رسما مشايعت گرديدند.
روز بيست و دوم ديوان شد. دستخطى شرف صدور يافت كه بيگلربيگى آناطولى با تمامى امرا و لشكر در نوروز سلطانى در قير شهرى حاضر و آماده سفر باشند و نيز امراى قرامان در آنجا حاضر شوند و قشون روم ايلى هم در سيواس تحشّد نمايند. در همان روز از دياربكر قاصد آمده، خبر آورد كه قرهخان استاجلو با دو هزار سوار، داخل قلعه ماردين شده و شاه نيز به سمت بغداد حركت نموده است. روز بيست و سوم ديوان شد. اما از آنكه، خداوندگار از پاشاها رنجيده بودند، اجازت شرفيابى داده نشد و دستخطى شرف صدور
[١] - كهف، ١٠٤
[٢] - بقره، ٢٧