پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٠٥ - بخش نخست بعثت خجسته و آثار خارق العادهاش
يا كسانى اين اطلاعات را به دست آورده است. زيرا او اين روايت را مستقيما از رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم نقل نكرده است ولى مطلبى كه در ذيل حديث آمده، طبعا شگفتآور است.
وى [عايشه] مىگويد: «آنگاه، خديجه، پيامبر را نزد ورقه بن نوفل بن أسد بن عبد العزى بن قصىّ پسرعموى خديجه كه پيرى سالخورده و نابينا بود، برد. وى در دوران جاهليّت به نصرانيّت گراييده و مطالب زيادى را از انجيل به عربى برمىگرداند، خديجه به او گفت: پسرعمو! به سخنان برادرزادهات گوش فراده.
ورقه گفت: برادرزاده! چه مىبينى؟ رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم او را از آنچه ديده بود، آگاه ساخت.
ورقه گفت: اين همان رسالتى است كه بر موسى نازل گرديد: كاش من در آن دوران، جوان بودم. اى كاش آن زمان كه قومت تو را بيرون مىرانند، زنده بودم. رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و سلم فرمود: آيا آنان مرا بيرون خواهند راند؟
ورقه گفت: آرى، هر پيامبرى مانند تو، رسالتى آورد به دشمنى با او برخاستند و اگر آنروز تو را درك كنم با قدرت، از تو پشتيبانى و حمايت خواهم كرد و ديرى نپاييد ورقه از دنيا رفت»[١]
شگفتا! ورقهاى كه هنوز اسلام نياورده، علاوهبر نبوّت پيامبر اكرم، از آنچه قرار بود براى پيامبر رخ دهد، نيز آگاه بود درحالىكه براى شخص صاحب دعوت و رسالت، هنوز قضيه روشن نبود! گويى اين ورقه بود كه به پيامبر آرامش مىبخشيد! درصورتىكه قرآن به روشنى فرموده كه
[١] . مسند احمد، حديث شماره ٢٤٦٨١.