امام سجاد در شش گفتار - درى نجف آبادى، قربانعلى - الصفحة ١٦٢ - استقبال مردم مدينه از كاروان اهل بيت(ع)
دوباره روشن مى شود خورشيد امام (ع) كى مى درخشد و ستارگان اهل البيت (ع) كى طالع مى شوند؟
خاندان پيامبر (ص) نيز در انتظار بودند. از طرف ديگر كاروان اسرا تا بيرون مدينه آمده اند و در اطراف مدينه چادر زده و اطراق كرده اند. امام سجّاد (ع) بشير را خواست و به او فرمود تا به مدينه برود و شرايط را بسنجد. بشير وارد مدينه شد. مردم همه در انتظارند. شرايط بسيار حساس، غبار آلود و نگران كننده است، فرماندار فاسد و جنايتكار بنى اميه، عمروبن سعيد بن عاص دستور داده خانههاى بنى هاشم را ويران كرده اند و همه چيز را نابود ساخته و در حقيقت خواسته اند اثرى از ايشان و آل بيت (ع) نماند، رجالشان را در كربلا شهيد كرده و منازل و اماكن ايشان را نيز در مدينه نابود كرده و مردم همچنان نگران هستند. خدايا! بارالها! اين چه عذابى است كه نازل شده است.
و اين چه حكمرانان جنايتكارى هستند كه براى هدم اساس اسلام و قرآن حتى آثار آل الله را نيز ويران مى كنند تا ديگر اسمى از ايشان باقى نماند.
ناگاه بشير وارد با حالت كسى كه خبر ناگوار به همراه دارد و با حالت عزا و ماتم وارد شده و ورود او نگرانى ها را دوچندان كرده است جوّ خفقان از يك طرف و خبرهاى جسته و گريخته و گوناگون و دردناك از طرف ديگر و آمدن بشير با آن شرايط و مختصات؟! بشير چه خبر است؟
بيائيد در كنار مرقد نورانى پيامبر اكرم (ص) تا به شما خبر دهم، من قاصدم با خبر از كربلا آمده ام. من پيام رسان رئيس كاروان اسرا و يادگار بزرگ امام حسين (ع) هستم، از طرف على بن الحسين (ع) آمده ام. همه كنار قبر پيامبر (ص) اجتماع نموده اند و او اين چنين خبر و پيام خود را به اطلاع عموم مى رساند.