امام سجاد در شش گفتار - درى نجف آبادى، قربانعلى - الصفحة ١٤٠ - تاكتيك امام سجاد(ع) در مجلس ابن زياد
ابن زياد گفت: «مگر خدا على بن الحسين (ع) را نكشت؟!» حضرت فرمودند: «برادرى داشتم به او على گفته مى شد. از من بزرگتر بود و مردم او را كشتند.»
ابن زياد با ناراحتى گفت:» بلكه خدا او را كشت.» و دستور داد گردن او را بزنيد.
حضرت در اين جا فرمودند: «الله يتوفى الأنفس حين موتها».
در اينجا حضرت زينب سلام الله عليها فرياد برآورد؛ بس است خون هايى كه از ما در كربلا ريختى، اگر مى خواهى او را بكشى من را نيز با او بكش.
و امام فرمودند: اگر مى خواهى چنين كنى، پس كسى را با اين بانوان و اسيران و ايتام بفرست كه از آنها محافظت نمايد.[١]
در بيان ديگريكه امام به عمّه ى بزرگوارش فرمود: شما ساكت باشيد تا من با او سخن بگويم.
آنگاه فرمود:
«أَبِالْقَتْلِ تُهَدِّدُنِي يَا بْنَ زِيَادٍ أَمَا عَلِمْتَ أَنَّ الْقَتْلَ لَنَا عَادَةٌ وَ كَرَامَتَنَا الشَّهَادَةُ».[٢]
آيا من را به قتل و شهادت تهديد مى كنى؟ آيا نمى دانى كه قتل و شهادت در راه خدا براى ما عادت است و كرامت ما خانواده، شهادت در راه خداست.
در بيان ديگرى آمده است كه آنحضرت فرمودند
«قطع اللّه يديك و أيبس رجليك يا بن زياد، الى كم تكلّم عمّتي، تتعرّضها بين من يعرفها و من لا يعرفها».[٣]
ابن زياد دستور نوعى حبس و محدوديت نسبت به اهل البيت (ع) را داد تا از يزيد كسب تكليف كند و چه بسا ارتباط اهل البيت (ع) را نيز با مردم كوفه قطع نموده و اجازه تأثير گذارى و شورش و قيام به آنها ندهد.
[١] . محمد بن محمد مفيد، الإرشاد فى معرفة حجج الله على العباد، ج ٢، ص ١١٦.
[٢] . على بن موسى ابن طاووس، اللهوف على قتلى الطفوف، ص ١٦٢.
[٣] . سليمان بن ابراهيم قندوزى، ينابيع المودة، ج ٣، ص ٨٨.