امام سجاد در شش گفتار - درى نجف آبادى، قربانعلى - الصفحة ١٤٣ - خطبهى امام سجاد(ع) در آستانه ى ورود به مدينه منوره
|
«خون او تفسير اين اسرار كرد |
ملت خوابيده را بيدار كرد» |
|
ديگر دستگاه پليد اموى روى آرامش را نديد و جنايتكاران رنگ آسايش نديدند و طعم پيروزى را نچشيدند.
حيات آنها مايه ى ننگ بود و وجود آنها مايه ى عار ونكبت و ذلت تا قيام توابين و پس از آن قيام مختار و انتقام سخت از جنايتكاران كه اين همه در قاموس آفرينش سرمايه ى حقيقت و تصويرگر چهره كريه باطل و در عين حال اردوگاه در افق ابديت حق و پيروان آن بود.
اگرچه عدالت در خون و خشم دشمن آرميده بود و دست گرگها باز و اراذل حاكم و افاضل در بند و محنت بودند اما اين حقيقت مسلم است كه ظلم پايدار نماند، و ظالمين روسياهان عالم خواهند بود.
خطبهى امام سجّاد (ع) در آستانه ى ورود به مدينه منوره
چون مردم به ديدار آن حضرت شتافتند و همه گريان و نالان و شيون كنان به تسليت و تعزيت پرداختند، حضرت از خيمه خود بيرون آمدند و با پارچه اى اشكهاى خود را پاك كردند و بى اختيار اشك ريختند و ناله كردند؛ صداها همه بر گريه و ناله بلند شده و محشر بپا شد و همه در فراق اباعبدالله الحسين (ع) از عمق جان فرياد مى زدند و اشك مى ريختند؛ امام سجّاد (ع) اشاره كرد ساكت شويد و آنگاه خطبهى خود را ايراد فرمود:
«أَيُّهَا الْقَوْمُ إِنَّ اللَّهَ وَ لَهُ الْحَمْدُ ابْتَلَانَا بِمَصَائِبَ جَلِيلَةٍ وَ ثُلْمَةٍ فِي الْإِسْلَامِ عَظِيمَةٍ قُتِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنُ (ع) وَ عِتْرَتُهُ وَ سُبِيَ نِسَاؤُهُ وَ صِبْيَتُهُ وَ دَارُوا بِرَأْسِهِ فِي الْبُلْدَانِ مِنْ فَوْقِ عَامِلِ السِّنَانِ وَ هَذِهِ الرَّزِيَّةُ الَّتِي لَيْسَ مِثْلُهَا رَزِيَّةً أَيُّهَا النَّاسُ فَأَيُّ رِجَالاتٍ مِنْكُمْ يُسَرُّونَ بَعْدَ قَتْلِهِ أَمْ أَيُّ فُؤَادٍ لَا يَحْزُنُ مِنْ