نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٧٧٤ - ٢٣٣ - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در پرهيزكارى و دل نبستن بدنيا)
و خود را بسبب آن نگاه داريد (زيرا تقوى پناهگاه و سپر از عذاب است) و از دنيا دورى نمائيد و بآخرت مشتاق و شيفته باشيد، و پست مداريد كسيرا كه تقوى بلند كرده (پرهيزكاران را خوار مشماريد كه خلاف تقوى و پرهيزكارى است) و بلند مرتبه ندانيد كسيرا كه دنيا بلند كرده (توانگران را از جهت دارائيشان بزرگ نپنداريد، زيرا تعظيم از جهت دارائى با تقوى و پرهيزكارى منافات دارد) و چشم ندوزيد به ابر برق دار (كالاى جلوه گر) دنيا، و به گوينده آن گوش ندهيد، و خواننده آن را نپذيريد (با دنيا پرستان گرم نگرفته رفت و آمد ننمائيد) و به درخشندگى آن روشنائى مجوييد، و به كالاهاى نفيس آن فريفته نشويد، زيرا برق آن بى باران و گفتار آن دروغ و دارائيهاى آن غارت گشته و كالاهاى نفيس آن ربوده شده است. ٨ آگاه باشيد دنيا بزن فاجرهاى ماند كه خود را (به مردان) نشان داده روى بگرداند، و به اسب سركشى ماند كه هنگام حركت توقّف نموده فرمان نبرد، و دروغگوى بسيار خيانتكار و ستيزهگر ناسپاسگزار، و بسيار جفا كار منحرف شونده (از راه حقّ)، و بسيار دورى كننده (از راه راست) و نگران و درهم است، روش آن منتقل شدن (از حالى به حالى و از شخصى به شخصى) و جاى پاى آن متحرك و غير ثابت و ارجمندى آن زبونى، و سعى و كوشش آن بازى و شوخى، و بلندى آن پستى است، سراى گرفتن مال و برهنه كردن و تاراج نمودن و تباه ساختن است، ٩ اهل آن بر پا بوده (از سختى و گرفتارى بسيار آنى آسودگى ندارند) و رانده ميشوند، و (به پيشينيان) ملحق مىگردند، و (از مال و زن و فرزند و خويشان و دوستان) جدا خواهند ماند، راههاى آن سرگردان كننده (روندگان در آن نمىدانند كجا مىروند و به كجا مىرسند) و گريزگاههاى آن ناتوان كننده است (مردم در آن گريزگاهى نيافته دستشان بجائى بند نمىشود) و مقاصد آن نوميد كننده است (هيچكس در آن بمراد نمىرسد) پس پناهگاهها دنيا پرستان را (به چنگ بلاء و سختى) تسليم نموده و آنها را نگاه نداشته، و منزلها آنان را دور انداخته، و زرنگىها ايشان را وا مانده و خسته گردانيده است (خلاصه در دنيا گريزگاهى نيست كه كسى بآن پناه برد، و منزلى نيست كه كسى را نگاهداشته از خود دور نيفكند، و زرنگى و پشت هم اندازى سودى ندارد) پس بعضى (از اهل دنيا) رهائى يافته (لكن) پى كرده شده