نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٧٧٥ - ٢٣٣ - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در پرهيزكارى و دل نبستن بدنيا)
و بپاى آنها زخم رسيده، و بعضى چون گوشت جدا شده، و بعضى مانند بدن سر بريده، و بعضى همچون خون ريخته شده، و بعضى (بر اثر غمّ و اندوه) دستهاى خود را گزان، و بعضى (دريغ خورده بر اثر آن) كفهاى خود را بر هم زنان، و بعضى (بر اثر بيچارگى) دو گونه بر مرفق و آرنج نهاده، و بعضى انديشه خود را سرزنش نموده نادرست دانند، و بعضى از قصد خويش رو گردانند، در حاليكه تدبير و چاره از دست رفته (سود ندارد) و بلاى ناگهانى رو آورده (مرگ رسيده و كار از كار گذشته) و آن هنگام موقع گريختن نيست (خداوند در قرآن كريم س ٣٨ ى ٣ مىفرمايد: كَمْ أَهْلَكْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ فَنادَوْا وَ لاتَ حِينَ مَناصٍ يعنى چه بسيار پيش از ايشان از مردم روزگار را تباه ساختيم، پس كمك خواستند «تا بگريزند» و هنگام گريختن و فرار كردن نبود) ١٠ چه بسيار دور است (گريختن و تدارك كار بعد از رسيدن مرگ)!! بتحقيق از دست رفت آنچه از دست رفت، و گذشت آنچه گذشت (زمان تدارك گناهان و جبران خطاها و كارهاى زشت سپرى شد) و دنيا به دلخواه خود (نه بر وفق آرزوى اهلش) گذشت (در قرآن كريم س ٤٤ ى ٢٩ مىفرمايد: فَما بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما كانُوا مُنْظَرِينَ يعنى) پس اهل آسمان و زمين بر هلاك دنيا پرستان گريه نكردند (افسردگى به خودشان راه ندادند) و آنها از مهلت داده شدگان نبودند (تا راه رهائى از عذاب بيابند).
(٢٣٤) (و من خطبة له (عليه السلام) )
و من الناس من يسمي هذه الخطبة بالقاصعة و هي تتضمن ذم إبليس لعنه اللّه على استكباره و تركه السجود لآدم (عليه السلام) و إنه أول من أظهر العصبية و تبع الحمية و تحذير الناس من سلوك طريقته