نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٧١٢ - ٢١٤ - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (در اندرز بمردم)
بر خلاف خواهش نفس تو است بآن اهميّت نمىدهى) و بسا خبر راست آنرا كه دروغ شمارى، ٩ و اگر بخواهى دنيا را در شهرهاى ويران و خانههاى خالى بشناسى آنرا از راه اينكه ترا نيكو ياد آورنده و پند دهندهاى است مىيابى مانند يار مهربان بر خود كه بخل دارد از اينكه ترا به تباهى رساند (پس از اينرو نبايد بگوئى دنيا مرا بفريفت، زيرا اگر دنيا ترا مىفريفت عبرتهايش را از تو پنهان مىساخت، و اين فرمايش با كلام خداوند متعال «در قرآن كريم س ٤٥ ى ٣٥ وَ غَرَّتْكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا يعنى زندگانى دنيا شما را فريب داد» منافات ندارد، زيرا معنى فريب دنيا در واقع فريفته شدن بآن است، لذا مىفرمايد:) ١٠ و خوب سرائى است براى كسيكه بان دل نبسته، و خوب جائى است براى كسيكه آنرا وطن (و محل اقامت هميشگى خويش) قرار نداده است، و نيكبختان اهل دنيا فردا (قيامت) كسانى هستند كه امروز از دنيا مىگريزند (و شيفته كالاى آن نمىشوند).
١١ چون زمين سخت بلرزد و با هولها و سختيهاى آن قيامت محقّق گردد، و بهر دينى اهل آن و بهر معبودى پرستندگان آن و بهر پيشوايى پيروان آن ملحق شوند (در يك جا گرد آيند تا گفتار و كردارشان را وارسى نمايند) آن هنگام انداختن نظرى در هوا و آهسته قدم برداشتى در زمين در برابر عدل و داد خدا جزاء داده نشود مگر براستى و درستى (در آنروز هر امر بد و نيكى هر چند كوچك باشد هويدا گشته از آن باز پرسى ميشود) ١٢ پس چه بسيار حجّت و دليلى كه آنروز باطل و نا درست گردد، و عذرهايى كه شخص بآن متوسّل شده پذيرفته نشود، پس از كردار خود بخواه آنچه را كه بآن عذر ترا بپذيرند و حجّت تو برقرار شود (طبق دستور خدا و رسول رفتار كن تا از سختيهاى رستخيز رهائى يابى) و از آنچه تو براى آن باقى نمىمانى (دنيا) بگير آنرا كه براى تو باقى مىماند (اطاعت خداوند خدمت بخلق) و براى سفر خود آماده باش، و ببرق نجات و رهائى (از سختيها) نظر افكن (كه از كجا زده و به كجا مىرود) و پالان بر پشت شتران چيست و چالاكى ببند (براى سفر آخرت توشه و مركب تهيئه نما تا در راه نمانده بسختى بر نخورى).