نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٧١٠ - ٢١٤ - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (در اندرز بمردم)
الْهَوَاءِ وَ لاَ هَمْسُ قَدَمٍ فِي الْأَرْضِ إِلاَّ بِحَقِّهِ فَكَمْ حُجَّةٍ يَوْمَ ذَاكَ دَاحِضَةٌ وَ عَلاٰئِقُ عُذْرٍ مُنْقَطِعَةٌ فَتَحَرَّ مِنْ أَمْرِكَ مَا يَقُومُ بِهِ عُذْرُكَ وَ تَثْبُتُ بِهِ حُجَّتُكَ وَ خُذْ مَا يَبْقَى لَكَ مِمَّا لاَ تَبْقَى لَهُ وَ تَيَسَّرْ لِسَفَرِكَ وَ شِمْ بَرْقَ النَّجَاةِ وَ ارْحَلْ مَطَايَا التَّشْمِيرِ.
٢١٤ - از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (در اندرز بمردم)
كه آنرا هنگام خواندن يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ فرموده (س ٨٢ ى ٦) يعنى اى انسان چه چيز ترا فريب داد به پروردگار كريم خود (كه به دستورش رفتار نكرده نافرمانى نمودى):
١ دليل و برهان گناهكار مخاطب به آيه ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ نادرستترين برهانها است (زيرا اگر بگويد غَرَّنِي كَرَمُكَ يعنى كرم تو مرا مغرور ساخت، درست نيست چون مقتضى كرم كوشش نمودن در اطاعت و سپاسگزارى است نه معصيت و كفران، و اينكه نفرموده: ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ المُنتَقِمِ يعنى چه ترا مغرور نمود به پروردگارى كه انتقام مىكشد، براى دانستن اينست كه پروردگار كريم را نبايستى نافرمانى نمود، و اگر بگويد: غَرَّنِي الشَّيّطانُ يعنى شيطان مرا مغرور گردانيد، باو پاسخ داده ميشود:
آيا ما در قرآن كريم نگفتيم از شيطان پيروى ننمائيد كه او دشمن آشكار شما است، و اگر بگويد: غَرَّنى جَهْلِى يعنى نادانى مرا مغرور كرد، در جواب گفته ميشود: مگر پيغمبران را نفرستاديم تا احكام ما را بشما ياد دهند، خلاصه راه عذر بسته است) و فريب خوردهاى است كه عذر او ناپذيرفتهترين عذرها است، بتحقيق براى نادان ماندن خود اصرار نموده است (به اين جهت لذّت و خوشى دنياى فانى را بر سعادت هميشگى و بهشت جاويد اختيار كرده است).
٢ اى انسان، چه چيز ترا بر گناه كردنت دلير گردانيده، و چه چيز ترا به پروردگارت بغرور آورده، و چه چيز ترا به تباه كردن خويش مأنوس ساخته؟ ٣ آيا درد ترا بهبودى يا خواب ترا بيدارى نيست؟ آيا بجان خود رحم نمىكنى بآنچه بغير خويش رحم ميكنى؟ ٤ بسا شخص را در آفتاب ديده