نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٦٦٠ - ١٩٧ - از سخنان آن حضرت عليه السلام است هنگامى كه شنيد گروهى از اصحابش در روزهاى جنگ صفّين به لشگر شام دشنام مى دهند
خلاصه طعن و دشنام به دشمنان خدا و رسول و اوصياء آن حضرت عليهم السّلام شرعا جائز و مستحبّ است و بيزارى از آنها واجب است، چنانكه در سخن نوزدهم امام عليه السّلام به اشعث ابن قيس كه از منافقين و در ميان لشگر آن حضرت بود لعن فرموده دشنام داد، ولى در صورت خوف ضرر جانى و مالى و توانا نبودن بر دفاع خوددارى و دورى از ايشان نيز واجب مىباشد، و از اينرو در قرآن كريم س ٦ ى ١٠٨ مىفرمايد:
وَ لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ يعنى به آنان كه غير خدا را مىپرستند دشنام ندهيد كه ايشان هم از روى جور و دشمنى بدون آنكه بفهمند بخدا دشنام مىدهند.
پس امام عليه السّلام مىفرمايد:) و ليكن اگر كردار آنها را بيان كرده حالشان (ظلم و ستم و پيروى از هوا و خواهش نفس و منحرف شدن آنان از راه حقّ و از اين گونه سخنان) را ياد آورى نمائيد در گفتار (از دشنام دادن) بهتر و در مقام عذر (براى كسيكه اعتراض نمايد كه چرا با آنها جنگيده زد و خورد مىنماييد) بليغتر و رساتر است، ٢ و بهتر آنست كه بجاى دشنام دادن بآنان بگوئيد:
بار خدايا خونهاى ما و ايشان را از ريختن حفظ فرما، و ميان ما و آنها را اصلاح نما، و آنان را از گمراهيشان برهان تا كسيكه نادان بحقّ است آنرا بشناسد، و آنكه حريص و شيفته گمراهى و دشمنى است از آن باز ايستد.
(۱۹۸) (و من كلام له عليه السلام)
في بعض أيام صفين
و قد رأى الحسن ابنه عليه السلام يتسرع إلى الحرب إِمْلِكُوا عَنِّي هَذَا الْغُلاَمَ لاَ يَهُدُّنِي فَإِنَّنِي أَنْفَسُ بِهَذَيْنِ (يَعْنِي الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ عليهما السلام) عَلَى الْمَوْتِ لِئَلاَّ يَنْقَطِعَ بِهِمَا نَسْلُ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و اله.