نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٦٥٨ - ١٩٦ - از سخنان آن حضرت عليه السلام است كه آنرا به طلحه و زبير فرموده بعد از بيعت آنها با آن بزرگوار بخلافت
بشما ندادهام؟ يا كدام حقّ و دعوايى بوده كه يكى از مسلمانان نزد من آورده از (بيان حكم) آن عاجز و ناتوان ماندهام، يا بآن نادان بوده در حكم آن اشتباه كردهام؟ (پس كسى مشورت ميكند كه راه كار را نداند، و كمك مىطلبد كه عاجز و ناتوان بماند).
٢ سوگند بخدا من خواستار خلافت و علاقمند به حكومت نبودهام، ولى شما مرا دعوت نموده بآن وادار كرديد، پس چون خلافت بمن رسيد بكتاب خدا (قرآن كريم) و دستورى كه (در آن) براى ما تعيين نموده و ما را بحكم كردن بآن امر فرموده نظر كرده متابعت نمودم، و بآنچه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله سنّت قرار داده نگاه نموده پيروى كردم، و در اين باب به رأى و انديشه شما و غير شما نيازمند نبودم، و حكمى پيش نيامده كه بآن نادان بوده از شما و سائر برادران مسلمان مشورت نمايم، و اگر چنين بود (به حكمى از احكام نادان بودم) از شما و ديگران رو نمىگردانيدم (مشورت مىنمودم). ٣ و امّا آنچه ياد آورى نموديد كه چرا در قسمت كردن بيت المال بالسّويّه رفتار كردم (شما را با سائر مسلمانان برابر دانسته و هيچكس را بر ديگرى ترجيح ندادم) در اين امر هم من به رأى خود و از راه هواى نفس حكم نكردم، بلكه من و شما در دست داريم احكامى را كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله آورده و آنها را برقرار نموده است (تغيير و تبديل در آنها راه ندارد) و در آنچه كه خداوند از تقسيم و تعيين بآن دستور داده و حكم خود را در آن امضاء فرموده بشما نيازمند نبودم، ٤ پس سوگند بخدا شما و غير شما را نزد من حقّى نيست كه از من شكايت داشته زبان به ملامت باز كنيد، خداوند دلهاى ما و شما را بحقّ متوجّه گرداند (تا در گفتار و كردار رضاء و خوشنودى او را بدست آوريم) و بما و شما شكيبائى عطاء فرمايد (تا براى دنيا و كالاى آن بر خلاف دستورش رفتار ننمائيم).
(پس امام عليه السّلام فرمود:) ٥ خداوند بيامرزد مردى را كه چون حقّى را ديد بآن كمك نمايد (بر خلاف آن سخن نگفته قدم بر ندارد) يا ستمى را كه ديد از آن جلوگيرى كند و به زيان ستمگر مدد كار ستمديده باشد.