نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٣٥٦ - ١١٣ - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در امر بتقوى و پرهيزكارى و مذمّت از دنيا و دورى از آن و ترغيب بآخرت)
پس بجانب خدا مىرود (از دنيا رخت بر مىبندد) نه مالى برداشته و نه بناء و ساختمانى همراه برده (با دست تهى و بى خانمان و حسرت جاودان كوچ ميكند). (١٢) و از جمله اسباب تغيير حالات آنست كه مىبينى شخصى را كه به (فقر و پريشانى) او رحم مىكردند (اكنون به خوشى و توانگرى او) غبطه مىبرند، و ديگرى را كه به (فراوانى نعمت و ثروت) او غبطه مىبردند (اكنون بذلّت و بيچارگيش) رحم مىنمايند، نيست اين ترحّم مگر بجهت نعمتى كه (از چنگ او) رفته، و سختى (بجاى آن) رسيده. (١٣) و از جمله اسباب عبرتها آن است كه مردى (پس از صرف عمر و رنج بسيار) نزديك ميشود كه به آرزوى خود برسد، رسيدن مرگ نوميدش مىگرداند، پس نه آرزويى دريافته ميشود (تا كامرانى كند) و نه آن مرد (از چنگ مرگ) رها مىگردد (تا بهر حال و اگر چه بنا اميدى زندگانى نمايد) (١٤) سبحان اللّه (شگفتا) چيست كه سرور و خوشى آن فريبنده است (بطوريكه خواهان خود را از طاعت و بندگى باز مىدارد) و سيرآبيش سبب تشنگى (در آخرت) و سايهاش موجب گرمى (دوزخ) است؟! نه آينده (مرگ) ردّ ميشود، و نه گذشته (از دست رفته) باز مىگردد (تا كارى انجام دهد). (١٥) سبحان اللّه (شگفتا) چه بسيار نزديكست زنده به مرده براى ملحق شدن باو، و چه بسيار دور است مرده از زنده براى جدائى هميشگى از او (چون هر زندهاى بزودى مىميرد، و هر كه مرد هرگز باز نمىگردد، پس از اينرو زنده به مرده بسيار نزديك و مرده به زنده بسيار دور است).
إِنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ بِشَرٍّ مِنَ الشَّرِّ إِلَّا عِقَابُهُ وَ لَيْسَ شَيْءٌ بِخَيْرٍ مِنَ الْخَيْرِ إِلَّا ثَوَابُهُ وَ كُلُّ شَيْءٍ مِنَ الدُّنْيَا سَمَاعُهُ أَعْظَمُ مِنْ عِيَانِهِ وَ كُلُّ شَيْءٍ مِنَ الْآخِرَةِ عِيَانُهُ أَعْظَمُ مِنْ سَمَاعِهِ فَلْيَكْفِكُمْ مِنَ الْعِيَانِ السَّمَاعُ وَ مِنَ الْغَيْبِ الْخَبَرُ وَ اعْلَمُوا أَنَّ مَا نَقَصَ مِنَ الدُّنْيَا وَ زَادَ فِي الْآخِرَةِ خَيْرٌ مِمَّا نَقَصَ مِنَ الْآخِرَةِ وَ زَادَ فِي الدُّنْيَا