نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٣٢٨ - ١٠٨ - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در صفات كمال و جلال خداوند و اوصاف فرشتگان و فريب خوردن مردم از دنيا و بيان حشر و نشر انسان و پاره اى از مناقب پيغمبر اكرم)
گرداننده هر ذليل و خوار و توانائى دهنده هر ناتوانى و گريزگاه هر ستم رسيدهاى است، (٢) گفتار هر گوينده را مىشنود، و بسرّ و نهان هر خموشى دانا است، و روزى هر زندهاى را متكفّل است، و مرجع و بازگشت هر كه بميرد بسوى او است، (٣) چشمها تو را نديدهاند تا از تو خبر بدهند (و چگونگيت را بيان كنند) بلكه بودى پيش از وصف كنندگانى كه آفريدهاى، (٤) خلائق را بجهت ترس از تنهائى نيافريدى و آنان را براى سودى ايجاد نفرمودى، و جلو نمىافتد از تو هر كه را طلب نمائى، و از چنگ تو بيرون نمىرود آنكه را بگيرى، (٥) و سلطنت تو را كم نمىكند كسيكه ترا معصيت و نافرمانى نمايد، و بملك و پادشاهى تو نمىافزايد كسيكه از تو اطاعت و پيروى كند، و امر ترا باز نمىگرداند كسيكه بقضاء و قدر تو راضى و خوشنود نباشد، و از تو بى نياز نمىشود كسيكه از فرمانت رو گرداند (بلكه با اعراض از فرمانت هم بتو نيازمند است) (٦) هر پنهانى نزد تو آشكار و هر غايبى حاضر است (پنهان و آشكار و حاضر و غائب نزد او يكسان است، زيرا علم او كه عين ذات او است به همه اشياء احاطه دارد) (٧) تو هميشه هستى و انتهائى براى تو نيست، و تويى منتهى (انتهاء هر چيزى بسوى تو است) پس از (امر و فرمان) تو گريز و فرار نتوان نمود، و تويى جاى بازگشت (هر چيز) پس از (عذاب) تو گريزى نيست مگر (رحمت) تو، موى پيشانى هر جنبندهاى بدست (قدرت و توانائى) تو است، و مرجع هر انسانى بسوى تو است، (٨) خدايا تو از هر عيب و نقصى منزّه و مبرّى هستى چه بسيار بزرگ است در نظر ما آنچه از آفرينش تو مىبينيم، و چه بسيار كوچك است بزرگى آن در پيش قدرت و توانائى تو، و چه بسيار ترسناك است آنچه را كه ما (بچشم عقل) مىبينيم از پادشاهى (ربوبيّت) تو، و چه بسيار حقير است اين ديدن ما در پيش آنچه از ما نا پيدا است از سلطنت (الهيّت) تو، و چه بسيار نعمتهايى كه از تو در دنيا فرا رسيده، و چه بسيار اين نعمتها پست است در جنب نعمتهاى آخرت!!.