نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٢٩٤ - ٩٨ - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در بى اعتبارى دنيا و دل نبستن بآن)
تا اينكه از دنيا مفارقت نمايد (انسان بچه چيز دنيا دل مىبندد در حالتى كه مرگ گريبان او را خواهد گرفت و راه فرار ندارد) (٤) پس به عزّت و ارجمندى دنيا و فخر كردن در آن دل نبنديد و به زيور و نعمت آن فريفته نگشته خوشحال نشويد، و از سختى و رنج آن فغان و زارى نكنيد، زيرا ارجمندى در دنيا و فخر كردن بآن از ميان مىرود، و زيور و نعمت آن فانى مىگردد، و سختى و رنج آن تمام ميشود، و هر مدّت و زمانى در آن (چه خوش گذرد چه بد) پايان خواهد داشت، و هر زندهاى در آن نابود خواهد شد (مىميرد، پس خردمند كسى است كه به دنيائى كه همه چيز آن موقّتى است دل نبندد) ٥ آيا در آثار پيشينيان (كه باقى مانده است) چيزى نيست كه شما را (از كارهاى ناپسنديده) باز دارد، و آيا در گذشتن پدران شما (كه مرده و اثرى از آنها باقى نمانده) عبرت و پندى نيست، اگر تعقّل و انديشه نمائيد؟ آيا نديديد كه گذشتگان از شما باز نمىگردند، و جانشينهاى آنها كه زنده هستند باقى نمىمانند؟ (٦) آيا اهل دنيا را بر حالات گوناگون نمىبينيد كه روز را بشب رسانده شب را صبح مىنمايند؟ پس يكى مرده است كه بر او مىگريند، و ديگرى را (در مصيبت مرده) تسليت مىدهند، و ديگرى بيمارى است بر روى زمين افتاده (و بدرد) گرفتار، و ديگرى به عيادت بيمار مىرود، و ديگرى در حال جان دادن است، و يكى خواهان دنيا است و مرگ در پى او است، و ديگرى (از حساب و پرسش روز رستخيز) غافل و بىخبر است و خدا از او غافل نيست، و بر اثر گذشته باقى مانده هم مىگذرد (چنانكه پيشينيان دنيا را بدرود گفتند ديگران هم مىميرند).
(٧) آگاه باشيد در هنگام شتاب بانجام كارهاى زشت مرگ را بياد آوريد كه لذّتها و خوشيها را ويران ميكند و عيشها را بهم مىزند و آرزوها را قطع مىنمايد، (٨) و از خداوند يارى طلبيد (توفيق بخواهيد به آماده بودن) براى بجا آوردن حقّ واجب او (طاعات و عبادات) و (شكر و سپاس از) بسيارى نعمتها و احسان و نيكوئيهايش كه بشمار در نيايد.