نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٢٣٣ - ٩٠ - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است معروف به خطبة الأشباح
آنچه را كه نزد او است (بهشت و سعادت هميشگى كه بوسيله پيروى از گفتار و كردار انبياء و اوصياء بدست مىآيد) راه را واضح و آشكار نموده است، و عطاء و بخشش او در چيزيكه درخواست شود بيش از احسان او در چيزيكه درخواست نشده نيست (زيرا در واجب جود صفتى از صفات است مانند رحمت و قدرت كه هرگز بيش و كم نگردد و اگر چنين باشد مستلزم آنست كه به آن كه كمتر بخشيده بخيل باشد و او سبحانه از بخل منزّه و مبرّى است، پس اگر كسى لب بسته چيزى درخواست ننمايد هم از حاجت او غافل نيست، براى آنكه هر كس را باندازه استعداد و قابليّت و استحقاق او مىبخشد، و اينكه دستور رسيده كه بنده دعاء كند و از خداوند بطلبد تا احسان و بخشش بيشترى باو برسد بجهت آنست كه دعاء و درخواست موجب آن مىگردد كه استعداد و قابليّت بنده بيشتر شده لايق عطاء و بخشش زيادترى گردد) (٣) او است اوّل (و مبدا هر چه بوجود آمده) پس براى او مبدئى نبوده تا پيش از او چيزى باشد، و او است آخر (و مرجع هر چه فانى گردد) پس براى او مرجعى نيست تا بعد از او چيزى باشد (نمىتوان گفت كه اوّل است قبل از آخر و آخر است بعد از اوّل، زيرا براى او صفات زائده بر ذات نيست تا بعضى بر بعض ديگر تقدّم و پيشى گيرد، چنانكه در شرح خطبه شصت و چهارم بيان شد) و او است مانع اينكه مردمكهاى چشمها (سياهى چشم كه بوسيله آن اشياء ديده ميشود) باو برسند (او را به ديده ظاهر ببينند) و يا درك كنند (زيرا مكان و جائى براى او متصوّر نيست تا ديده يا درك شود، بلكه چون قاهر و غالب بر همه چيز است مقهور و مغلوب احساس و ادراك نگردد، چنانكه در شرح خطبه چهل و نهم به اين معنى اشاره شد) براى او روزگار مختلف نشود (بر خلاف امرش رفتار ننمايد) تا تغيير حالى (از قبيل توانائى و ناتوانى و فقر و غناء و تندرستى و بيمارى و مانند آنها) در او پيدا گردد، و بجائى نمىباشد تا انتقال و حركت (از جائى بجائى) بر او روا باشد (زيرا چون او خالق روزگار و مكانها است، اختلاف احوال و مكان بر او محال و ممتنع است) (٤) و اگر ببخشد آنچه را كه معدنهاى كوهها نفس زنان ظاهر مىسازند و آنچه را كه صدفهاى درياها خنده كنان آشكار مىنمايند (و مردم آنها را با رنج بسيار بدست مىآورند) از قبيل نقره خالص و طلاى ناب و درّ و مرواريد غلطان و خوشه مرجان (كه گياهى است دريايى، خلاصه اگر بكسى ببخشد جميع آنچه را كه در درون زمين است از قبيل گنجها و معدنهاى برّ و بحر) تأثيرى در عطاء و بخشش او ندارد، و نعمتهايش را تمام نمىگرداند، (٥) و نزد او است نعمتهاى بى پايان پنهان كه (بشر بآنها آگاهى ندارد و) در خواستهاى مردم