تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٨٥ - حدوث اسمى
در كفايه گفته است: هر چه از اوصاف به خدا نسبت داده مىشود از زمان منسلخ است. [١]
و الحاصل:
«كان اللّه و لم يكن معه شيء»
يعنى: «لم يكن معه شىء و لا رسم و لا اسم و لا صفة و لا تعيّن». پس اسماء و رسوم و صفات از مرتبه احديت حادث شد.
و هر چه از اسم و رسم آمد و حادث شد نبود، يعنى بهويته و بحقيقته مستقلًا چيزى نبوده و چيزى نيست؛ چنانكه فعلًا هم چيزى نيست و آنچه باز آمد چيزى نيست چنانكه فعلًا چيزى نيست. اين همه كه غير او مىنمايد، اين نما را هم او به دست خواهد گرفت و موقعى كه هر چيز به سوى ملك ديّان رجوع كند، محو و مطموس و منمحى خواهد شد. چنانچه حضرت زين العابدين عليه السلام فرمود:
«و ضلّت فيك الصفات و تفسّخت دونك النعوت و حارت في كبريائك لطائف الأوهام» [٢]
و سيد اوليا فرمود:
«و كمال الإخلاص له نفي الصفات عنه» [٣]
يعنى كمال موحديت اين است كه صفات را نديده و اسماء هم در نظر محو و نابود گشته، و ديده غير ذات و غير جمال محبوب، وجهى كه غير او باشد نبيند.
اين فرمايش حضرت به اين مذاق عرفانى اشاره است، نه به آنچه مرحوم حاجى گفته: كه قيامت كبرى، يعنى مصير الكلّ الى الملك الديّان باشد؛ [٤] زيرا مناسب با آن، «لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ» [٥] و «مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ» [٦] است. همان گونه كه تكثر از انسان كامل كه عقل اول و نور اول است حاصل مىشود
«اوّل ما خلق اللّه
[١] كفاية الاصول، ص ٤١.
[٢] صحيفه سجاديه، ص ١٦٦- ١٦٧، دعاؤه بعد الفراغ من صلاة الليل.
[٣] نهج البلاغه، ص ٣٩، خطبه ١.
[٤] شرح منظومه، بخش حكمت، ص ٨٣.
[٥] غافر (٤٠): ١٦.
[٦] فاتحه (١): ٤.