تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٨٦ - حدوث اسمى
العقل» [١]
«اوّل ما خلق اللّه نورى» [٢]
همچنين غايت و انتها كه كثرت در او تمام مىشود انسان كامل است.
و الحاصل: مرحوم حاجى اصطلاح حدوث اسمى را از قرآن فهميده و اقتباس نموده است؛ چنانكه فرموده است: «إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ» [٣] كه وجودات آن چنانى را كه از مرتبه و صقع حق است، ماهيات ناميدند در صورتى كه ماهيات، كثرت و هيچ بوده و خدا به آنها سلطنت و استقلال عطا نكرده است، بلكه همه نيستند، حق اوست. اين است كه على عليه السلام فرمود:
«توحيده تمييزه عن خلقه و حكم التمييز بينونة صفة لا بينونة عزلة». [٤]
البته حضرت امير عليه السلام به منزله ابو العقل است چنانچه آدم، ابو البشر است و لكن از حيث اديم الارض بودن، ابو البشر است ولى به يك معنى كه «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ» [٥] اب روحانى است.
خلاصه كسانى كه از پرده غيب نورانى بيرون آمده و دور از محبوب افتادهاند و لو به امر محبوب باشد، براى آنها زندگى با كسانى كه قشرى بوده و از معارف دورند سخت است. و چنانكه افهام كودكان به مطالبى كه استاد عالم بصير به دقت عقلى به آنها رسيده نمىرسد، فهماندن معارف به اين بىخبران نيز دشوار است. اى بسا اگر بخواهد زبان به حقيقت گشوده و شمّهاى از معارف را به افهام مسدود الحواس برساند مجنون و ديوانهاش خوانند. اين است كه آنها به چنين امرى حاضر نمىشوند؛ زيرا مناسبت و سنخيت بسيار ضعيف است. به همين جهت است كه كليم اللّه فرمود: «وَ أَخِي هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي» [٦] خدايا زبان مرا لكنت گرفته؛ چون اگر بخواهم از معارف براى اينها نقل كنم، اشراقات حق از زبانم ريزش نموده و خواهد ريخت، و اين عليل الذائقهها آن
[١] عوالى اللئالى، ج ٤، ص ٩٩، حديث ١٤١.
[٢] عوالى اللئالى، ج ٤، ص ٩٩، حديث ١٤٠.
[٣] نجم (٥٣): ٢٣.
[٤] احتجاج طبرسى، ج ١، ص ٤٧٥.
[٥] بقره (٢): ٣١.
[٦] قصص (٢٨): ٣٤.