سر الصلاة( معراج السالكين و صلاة العارفين) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٧٩ - فصل چهارم در سرّ تكبيرات افتتاحيّه و رفع يد است
و اما نماز اوليا- چنانچه سابق ذكر شد- نقشه تجلّيات است. پس چون قلوب صافيه خود را شطر عالم غيب قرار دادند و مرآت ذات خود را متوجه شمس حقيقى كردند، به مناسبت قلوب آنها از حضرت غيب تجلى خاصى بر آنها شود.
و چون در اول امرْ تجلى تقييدى است، تكبيرى گويند- فَهُو أَكْبَرُ مِنْ التَّجَلّىِ التَّقييديّ.
پس، آن را از حجابهاى نور شمارند و قلب خود را از آن منصرف كنند و با دستْ سرّ رفع حجاب قلبى را نمايش دهند. پس از رفع حجاب، تجلى ديگرى به قلب آنها شود كه از تجلى اول ارفع و اعلاست؛ پس تكبير گويند و رفع آن حجاب نمايند. و همين طور حجب سبعه را رفع كنند تا وصول به منتهاى كرامت حاصل شود. پس، چون تجلى ذاتى بر قلوب آنها بىتقييد و حجاب شد، وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ ٢٢ گويند و وارد نماز شوند و خود را به تكبير احرام از هر خاطرى غير حقّ محروم كنند و هر چه جز دوست را بر خود حرام شمرند و توجه به غير را پشت بر قبله حقيقى دانند و مبطل صلاة شمارند و رجوع به انّيّت و انانيّت خود را از احداث قاطعه نماز محسوب دارند. و چون متمكن به اين مقام شدند و مستقيم بر امر گرديدند فَقَدْ تَمَّ ميقاتُ الرَّب. [١] و اهل معرفت گويند آيه شريفه فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ ... الخ [٢] اشاره به كيفيت سير معنوى و سفر روحانى جناب ابراهيم خليل اللَّه است.
و اشارهاى به بعض از آنچه شنيدى نموده است در حديث شريف
عَنِ الْعِلَلِ بِاسْنادِهِ عَنْ هِشامِ الْحَكم عَنْ ابى الْحَسَنِ موسى عَلَيْهِما السَّلامُ قالَ: قُلْتُ: لأيّ عِلَّةٍ صارَ التَّكْبيرُ فِى الافْتِتاحِ سَبْعُ تَكْبيراتٍ افْضَلَ؟ فَقالَ: يا هِشامُ، ان اللَّه خَلَقَ السَّمواتِ سَبْعاً وَ الْأَرَضينَ سَبْعاً وَ الْحُجُبَ سَبْعاً؛ فَلَمّا اسْرى
[١] «همانا زمان وعده ديدار پروردگار كامل گشت.» (برگرفته از آيه ١٤٢ سوره اعراف).
[٢] «پس چون شب او را فرا گرفت ...». (انعام/ ٧٦)