سر الصلاة( معراج السالكين و صلاة العارفين) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٧ - فصل پنجم در كيفيّت حصول حضور قلب
بالاى سرش بايستد و بگويد:" اى مصلّى اگر بدانى كى نظر مىكند به سوى تو و با كى مناجات مىكنى، توجه به غير نمىكنى و از اين موضع خود مفارقت نمىكنى ابداً".» [١] و براى اهل معرفت اين حديث شريف كفايت مىكند. خدا مىداند كه در اين اقبال حقّ به بنده چه كرامتها و انوارى است كه به عقول بشر درست نيايد، و به قلب احدى خطور نكند.
و از جناب امير المؤمنين عليه السلام حديث شده كه: «خوشا به حال آن كس كه خالص كند براى خدا عبادت و دعا را، و مشغول نشود قلبش به آن چيزى كه چشمش مىبيند، و فراموش نكند ذكر خدا را به واسطه آن چيزى كه گوشهايش مىشنود، و محزون نشود دل او به آنچه كه به غير عطا شده است.» [٢]
و از حضرت صادق در تفسير آيه شريفه إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ روايت شده كه فرمود: «سليمْ آن است كه ملاقات كند پروردگار خود را، در صورتى كه نباشد در آن احدى سواى او»؛ و فرمود: «هر قلبى كه در آن شك و شرك است ساقط است؛ و همانا زهد در دنيا را اراده فرمود تا آنكه فارغ شود قلوب آنها براى آخرت.» [٣]
و حضرت باقر العلوم عليه السلام فرمود كه «حضرت على بن الحسين عليهما السلام وقتى مىايستاد به نماز، رنگش متغير مىشد؛ و وقتى سجده مىكرد، سرش را بلند نمىفرمود تا آنكه عرق از او مىريخت.» [٤] و «آن حضرت وقتى در نماز مىايستاد، مثل ساقه درختى بود كه حركت نمىكرد از او چيزى، مگر چيزى را كه باد حركت مىداد.» [٥]
و از ابو حمزه ثمالى منقول است كه گفت: «ديدم حضرت على
[١] مستدرك الوسائل، «كتاب الصّلاة»، باب ٢، حديث ٢٢. فلاح السّائل، ص ١٦٠.
[٢] «... جز آن كس كه با قلب سليم نزد خدا بيايد.» (شعراء/ ٨٩)
[٣] اصول كافى، ج ٣، ص ٢٦، «كتاب الايمان و الكفر»، «باب الاخلاص»، حديث ٥. بحار الأنوار، ج ٦٧، ص ٢٣٩، «كتاب الايمان و الكفر»، باب ٥٤، حديث ٧.
[٤] وسائل الشّيعة، ج ٤، ص ٦٨٥، «كتاب الصّلاة»، «ابواب افعال الصّلاة»، باب ٢، حديث ٢.
[٥] مدرك قبل، حديث ٣.