سر الصلاة( معراج السالكين و صلاة العارفين) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٩٦ - فصل نهم در بعض از اسرار ركوع است
مقام است. و تسبيح و تعظيم و تحميد، بنا بر اين به لسان حق؛ و الهام آن ذات مقدس براى رؤيت اين عظمت و كبريا است در حضرت واحديّت و احديّت جمع اسما.
و بدان كه از براى واصلين به مقام قرب، در اول تجلّيات- گرچه تجلّيات حبيّه باشد- يك دهشت و هيمانى است كه قلوب صافيه آنها را متزلزل و مندك كند در تحت انوار تجلى عظمت؛ و اگر قلوب را استعداد و طاقت نباشد، در همان هيمان و دهشت تا آخر بمانند:
انَّ اوْلِيائي تَحْتَ قِبَابي لا يَعْرِفُهُمْ غَيْري. [١]
و در ملائكه نيز صنفى چنين يافت شود كه آنها را «ملائكه مهيّمه» گويند. و اگر استعداد قلوب كه از عطيات ابتدائيه فيض اقدس است زياد باشد، پس از اين حيرت و هميان و دهشت و وحشت و غلق و اضطراب و محو و غشيان و صعق و محق، كمكم حالت سكون و بيدارى و طمأنينه و صحو و هشيارى دست دهد؛ تا آنكه حالت صحو تام حاصل شود؛ و در اين مقام، كه مقام تمكين است، لايق تجلّيات عالىترى گردد. و همين طور، تجلّيات به مناسبت قلوب آنها واقع شود تا به منتهاى قرب و كمال واصل آيند.
و اگر از كمل باشند، حالت برزخيت كبرى براى آنها دست دهد. و آن الهام كه از حضرت غيب به قلب تقى نقى احمدى محمدى صلى اللَّه عليه و آله مىشد، شايد تجلّيات لطفيه بود براى تسكين آن نور پاك از آن غشوه تجلى به عظمت.
وصل:
عَنْ مِصْباحِ الشريعَةِ، قالَ الصّادِقُ عَلَيْهِ السَّلام: لا يَرْكَعُ عَبْدٌ للَّه رُكوعاً عَلَى الْحَقيقَةِ، الّا زَيَّنَهُ اللَّه تَعالى بِنُورِ بَهائِهِ وَ اظَلَّهُ في ظِلالِ كِبْرِيائِهِ وَ كَساهُ كِسْوَةَ اصْفِيائِهِ. وَ الرُّكُوعُ اوَّلٌ وَ السُّجُودُ ثانٍ، فَمَنْ اتى بِمَعْنَى الاوَّلِ صَلُحَ لِلثّاني. وَ فِى الرُّكُوعِ أَدَبٌ وَ فِى السُّجُودِ قُرْبٌ، وَ مَنْ لا يُحْسِنُ الادَبَ لا يَصْلَحُ لِلْقُرْبِ. فَارْكَعْ رُكوعَ خَاضِعٍ للَّه بِقَلْبِهِ مُتَذَلِّلٍ وَجِلٍ تَحْتَ سُلْطانِهِ؛ خَافِضٍ لَهُ بِجَوَارِحِهِ خَفْضَ خَائِفٍ حَزِنٍ عَلى ما يَفُوتُهُ مِنْ فائِدَةِ الرّاكِعينَ. وَ حُكِىَ انَّ الرَّبيعَ ابْنَ خُثَيْمٍ كانَ يَسْهَرُ
[١] «اولياى من زير قبّههاى منند، جز من كسى آنان را نمىشناسد.» احياء علوم الدين، ج ٤، ص ٢٥٦.