سر الصلاة( معراج السالكين و صلاة العارفين)
(١)
خطبة الكتاب
١ ص
(٢)
مقدمه
٣ ص
(٣)
فصل اوّل
٣ ص
(٤)
فصل دوم
١٠ ص
(٥)
فصل سوم در بيان سرّ اجمالى نماز
١٣ ص
(٦)
فصل چهارم در بيان حضور قلب و مراتب آن است
١٥ ص
(٧)
فصل پنجم در كيفيّت حصول حضور قلب
٢٣ ص
(٨)
فصل ششم در بيان امورى كه انسان را در تحصيل حضور قلب اعانت مىكند
٢٩ ص
(٩)
مقاله اولى در مقدمات نماز است و در آن چند فصل است
٣٤ ص
(١٠)
فصل اول در سرّ طهارت است
٣٤ ص
(١١)
فصل دوم
٤١ ص
(١٢)
فصل سوم
٤٣ ص
(١٣)
فصل چهارم در اسرار حديث شريف
٤٦ ص
(١٤)
فصل پنجم در اسرار ستر عورت است
٤٩ ص
(١٥)
فصل ششم در ازاله نجاست از بدن و لباس و تخليه جوف از ارجاس و باطن از وسواس خناس است
٥٤ ص
(١٦)
فصل هفتم در مكان مصلّى است
٥٥ ص
(١٧)
فصل هشتم در اباحه مكان است
٥٩ ص
(١٨)
فصل نهم در اسرار وقت است
٦٠ ص
(١٩)
وصل در بيان مراقبت از وقت
٦٢ ص
(٢٠)
فصل دهم در سرّ استقبال به كعبه است
٦٥ ص
(٢١)
مقاله ثانيه در مقارنات نماز و مناسبات آن است و در آن چند فصل است
٦٧ ص
(٢٢)
فصل اول در اسرار اذان و اقامه است
٦٧ ص
(٢٣)
فصل دوم در اسرار قيام است
٧٢ ص
(٢٤)
فصل سوم در اسرار نيّت است
٧٤ ص
(٢٥)
فصل چهارم در سرّ تكبيرات افتتاحيّه و رفع يد است
٧٦ ص
(٢٦)
فصل پنجم در بعض از اسرار قرائت است
٨٠ ص
(٢٧)
فصل ششم در سرّ استعاذه است
٨٣ ص
(٢٨)
فصل هفتم در قرائت است در اشاره اجماليه به بعض اسرار سوره حمد
٨٥ ص
(٢٩)
فصل هشتم در اشاره اجماليّه به تفسير سوره شريفه توحيد
٩٣ ص
(٣٠)
فصل نهم در بعض از اسرار ركوع است
٩٤ ص
(٣١)
فصل دهم سرّ رفع رأس از ركوع
٩٩ ص
(٣٢)
فصل يازدهم در سرّ سجود است
٩٩ ص
(٣٣)
فصل دوازدهم در سرّ تشهد و سلام است
١٠٨ ص
(٣٤)
وصل آخر در سرّى از اسرار سلام است
١١٤ ص
(٣٥)
خاتمه در سرّ تكبيرات ثلاثه اختتاميه است
١١٦ ص
(٣٦)
دعاء و ختم
١١٧ ص
(٣٧)
فهارس
١١٩ ص
(٣٨)
فهرست مندرجات مقدمه آيتالله جوادى آملى
١٢١ ص
(٣٩)
فهرست اجمالى
١٢٤ ص
(٤٠)
فهرست تفصيلى مطالب
١٢٦ ص
(٤١)
فهرست اصطلاحات و تعابير
١٣٣ ص
(٤٢)
فهرست اعلام
١٥٤ ص
(٤٣)
فهرست آيات قرآن كريم
١٥٦ ص
(٤٤)
فهرست روايات و ادعيه
١٦١ ص

سر الصلاة( معراج السالكين و صلاة العارفين) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٨٢ - فصل پنجم در بعض از اسرار قرائت است

سر است و آنجا رمى به پيش رو؛ و آنجا به حجاره است و اينجا به اشاره؛ و حجاره توسل به اسباب است، و اشاره حكم به فناى آنها.

پس، چون ترك كونين و طرح نشئتين كردى، خود را مخاطب به خطاب‌

الآنَ وَصَلْتَ الَىَّ فَسَمِّ بِاسْمى‌

دان ١٥١؛ و الّا خود را در سلك جنود شيطان و در شمار عبده اوثان شمار. و چون خطاب الهى را به گوش بصيرت شنيدى و اذن دخول در حضرت يافتى، بسم اللَّه گفته داخل شو. و اگر از روى اخلاص و حقيقت متذكر حقّ شدى و حقيقت اسم و مسمّى را به تعليم‌ عَلَّمَ الأسماء [١] دريافتى، مشمول خطاب‌

ذَكَرَني عَبْدي‌

شوى؛ و الّا مطرود به‌

يا كاذِبُ، أَ تُخَادِعُني‌

گردى. پس ساكت شو و منتظر خطاب‌

أَحْمَدَنى‌

حقّ شو. پس، از روى خلوص قلب و صفاى باطن جميع محامد را مقصور به حقّ كن، تا مشمول خطاب‌

حَمَدَنى عَبْدى‌

شوى؛ و الّا به‌

يا مُنافِق‌

خود را مخاطب دان. و اگر حقّ را به رحمت رحمانيه و رحيميه از روى حقيقت خواندى، مفتخر به‌

أَثْنى‌ عَلَىَّ عَبْدى‌

شوى. و چون‌ مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ‌ گفتى، منتظر نداىِ‌

مَجَّدَنى عَبْدى‌

باش. و در إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ‌ خود را به خطاب حضورى از غيب تعيّنات، بلكه حجاب اسما و صفات، خارج دان تا عبادت و ثنا به لسانِ ذاتِ مفتقر، براى ذات مستغنى واقع شود. و اگر از اهل خصوصى و به ترك خويشتن مخصوصى، از حجاب خودى خارج شو تا لايق‌

هذا بَيْنى و بَيْنَ عَبْدى و لِعَبْدى ما سَأَل‌

شوى. پس به لسان حقّ آنچه را حقّ براى تو قرار داده طلب كن؛ و تا آخر سوره كه رسيدى، منتظر

هذا هُوَ الَّذى لِعَبْدى‌ [٢]

باش.

[كلام بعض اهل معرفت‌]

و بعض اهل معرفت گويند: «چنانچه حمد تقسيم شده بين بنده و حقّ- چنانچه در حديث نبوى‌ [٣] است- پس، از اول سوره تا إِيَّاكَ نَعْبُدُ از حقّ است‌


[١] «نامها را تعليم داد.» (برگرفته از آيه ٣١ سوره بقره).

[٢] «اين است آنچه براى بنده من است.» اسرار العبادات، ص ٤٦.

[٣] بحار الأنوار، ج ٨٩، ص ٢٢٦، «كتاب القرآن»، باب ٢٩، حديث ٣.